تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
كلمه شعار ايشان بود چون اهل قافله استماع اين سخن نمودند دل از مال‌وجان بر داشتند و يعقوب فرمود كه سلاح بيندازيد مجموع بفرموده عمل نموده يعقوب قافله - سالار را طلبيده گفت هركه پنجهزار دينار دارد جدا كند كاروانيان منت دانسته مال خطير بدست يعقوب آمده آنقافله را بدرقه گشته بسيستان رسانيد .

حكايت : آورده‌اند كه نوبتى يعقوب نقبى بخزانهء حاكم سيستان درهم زده

در آنجا درآمد و اموال و نقود بسيار در هم بسته در وقتى كه ارادهء بيرون رفتن داشت چيزى سفيد و شفاف بنظرش درآمد پنداشت كه گوهرى گرانمايه است آن را برداشته جهة امتحان زبان بر آن زد نمك نيشابور بود يعقوب را رعايت حق نمك بر اخذ اموال غالب آمده آنچه برداشته بود بگذاشت و از نقب بيرون رفت روز ديگر كه خزانه‌دار بخزانه درآمده نقب زده و اموال را درهم بسته ديد حيران بماند و چون تفحص نمود هيچ نبرده بودند حيرتش زياد شد اين سخن بعرض درهم رسانيدند درهم فرمانداد تا منادى كردند كه هركه اين كار كرده در امانست بايد كه بيخوف و ترس بملازمت ما آيد تا بانواع الطاف مخصوص گردد يعقوب ببارگاه درهم آمد ملك از سبب نابردن اموال پرسيد يعقوب راستى در ميان آورده درهم را از حسن اعتقاد او خوش آمده در پى ترقى يعقوب بود تا بدرجهء امارت رسيد و چون او مردى بود شجاع و صاحب راى صايب اكثر حشم و طبقات سپاه محبت او ميورزيدند و بعداز آنكه عبد اللّه بن طاهر درهم را بحيله نزد خود طلبيده بند كرده ببغداد فرستاد ، برادر درهم صالح بن نصر قايم‌مقام او شد اما يعقوب استيلاى عام يافته و صالح را مهمى از پيش نميرفت لاجرم با فوجى از حشم بكابل گريخته پناه بزينل پادشاه آنولايت برد و چون يعقوب را بىمنازعتى مملكت سيستان مسلم شد اطراف ولايت را ضبط نموده بهرچند روز ناحيهء از نواحى كابل را ميتاخت و قتل‌وغارت ميكرد زينل بجهة دفع يعقوب و اعانت صالح بن نصر سپاهى فراهم آورد كه فضاى زمين از كثرت ايشان چون حلقهء انگشتر تنك مينمود متوجه سيستان شد و يعقوب نيز باحضار عساكر فرمانداده سه هزار سوار در شمار آمد و با آنجماعت باستقبال زينل شتافته چون به بست رسيد اهل آنولايت باستهزا گفتند يعقوب ميخواهد كه با اين لشكر بمحاربه زينل قيام نمايد هيهات پشه ضعيف نهاد در پيش تندباد چگونه تواند ايستاد و خاشاك در گذر سيلاب چگونه اقامت تواند نمود يعقوب دست در دامن حيله و تدبير زده كس نزد زينل فرستاد كه بنده را چه حد آنكه با پادشاه