تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
كرده باستقبال سليمان شتافت و از هردو طرف خلقى عظيم بقتل آمدند و چون غالب مميز نشد روز ديگر كه طاوس زرين بال خورشيد از آشيان مشرق پرواز نمود حسن ابن زيد پسران رستم را فرمود كه در قلب توقف نمايند و بنفس خود با فوجى از مبارزان در عقب كوهيكه سپاه او در پايان آن صف كشيده بودند بيرونرفته بيك ناگاه به شهر آمل رفت و آن بلده را گرفته مسخر ساخت و چونسليمان بن محمد از عقب او با لشكر خروج كرده آمل را گرفتند خايف شده گفت من در ميان دو لشكر دشمن چگونه اقامت نمايم فى الفور روى بهرات نهاد

حكايت : در كتب تواريخ مسطور است و در مؤلفات افاضل مذكور كه يعقوب بن ليث رويگر بچهء بود

اما همت عالى او افلاك را در زير پاى خود تصور مينمود :
كار نه اين گنبد گردون كند * هرچه كند همت مردان كند
و چون بسن رشد رسيد هرچه از روىگرى بدست آوردى بضيافت جمعى از جوانان صرف نمودى لاجرم طايفهء از جوانان جلد غاشيه از ملازمتش بر دوش گرفتند و بجهة معاش بصحرا رفته و بقطع طريق اشتغال نمودند اما يعقوب در آنكار شرط مروت بجا آورده هرگز مال كسى را بالتمام نبردى و چون بر كاروانى استيلا يافتى بجز پنج - يك چيزى نگرفتى و كاروانيانرا بدرقه شده از مواضع مخوف بگذرانيدى تا ديگرى مال ايشان نبرد در اين اثنا كاروانى از بصره و اهواز عزيمت ملتان كرده چون باصفهان رسيدند كس نزد حاكم سيستان درهم بن نصر بن ليث بن نصر سيار كه بتغلب در آنولايت استيلا يافته بود فرستاده بدرقه طلبيدند درهم پنجاه سوار از معارف مبارزان ببدرقه ايشان نامزد كرد يعقوب از اينحال خبر يافته مردم خود را فرمود تا يك‌يك و دودو بر باطى كه بر سر راه بود رفتند و چون سواران بدرقه بدانجا رسيدند رفقاى يعقوب بقدم ملازمت پيش رفته نوكر آنطايفه شدند و يعقوب خود نيز ملازمت سوارى اختيار كرد و چون شب شد امراى سيستان مشگهاى شراب كه همراه آورده بودند سرباز كرده قدحى چند دركشيدند و بعداز نيم شب بخواب مستى فرورفتند يعقوب فرمود تا پيادگان دست يكان‌يكان آنطايفه بر كتف بستند و اسب و سلاح آنها را تصرف كرده چون روز شد يعقوب آنجماعت را در رباط گذاشته تغارى آب و سفرهء نان پيش ايشان گذاشته و در رباط را استوار بسته متوجه كاروان گشت و چون بايشان رسيد مردم يعقوب آواز دادند كه الحكم للّه و لا حكم الا اللّه و اين
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 349 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )