بر آنكاسهء چوبين افتاد گفت اگر از تشنگى بميرم هرگز از مثل اينظرف آب نخورم عمر گفت تا قدحى از آبگينه پر كرده بدست هرمز دادند دست او آغاز لرزيدن كرده عمر گفت مترس و آب بخور كه تا آب خورى ترا امان دادم هرمز آن قدح آب بر خاك ريخت پرسيدند كه چرا چنين كردى گفت امان حاصل كردم در اين چند روز آب نخورم و اگر مرا ايمن گردانى سخنى دارم در خدمت عرض كنم گفت بگوى و مترس كه تا حجت خود نگوئى ترا نكشم هرمزان گفت دوبار مرا امان دادى و از تو نسزد كه خلاف عهد نمائى عمر گفت مرا بفريفتى و هرمزان چون امان يافت مسلمان شد
حكايت : آوردهاند كه نوبتى اسكندر رومى قلعهاى از قلاع را محاصره نموده
و آنقلعه بر زير كوهى واقع شده بود كه پيك تندرو خيال تا بذروهء آنرسيدى پايش آبله كردى و سياح و هم تا بقلهء آن برآمدى صد جا منزل ساختى .
ز سنگانداز او سنگى كه جستى * پس از قرنى سر كيوان شكستى
و چون مدتى اسكندر بر در آن حصار نشست و فتحى روى ننمود و سپاهيان از طول مكث به تنگ آمدند تدبيرى بر آينهء ضمير جهانگشا منعكس گشته از در حصار برخواست و جمعى از تجار را متاعهاى نفيس كه اهل آنقلعه بدان محتاج بودند داده فرمود كه بقلعه روند و آنها را فروخته در عوض غله بستانند و غلهها را در انبارها كرده شبى آتش در انبارها زده فرار نمايند سوداگران بموجب فرموده عمل نموده چون غلات اهل حصار سوخته شد اسكندر على الفور بمحاصره قلعه شتافته حصاريان از عدم قوت بىقوت شدند و قلعه را تسليم كردند
حكايت : در تاريخ ملوك عجم مذكور استكه نوبتى جواهر بسيار از خزانهء قباد ناپديد شد
و هيچكس ندانست كه اين عمل از كه سر زده است قباد انديشه كرد كه اگر مجموع خزانهدارانرا درلت و شكنجه كشد شايد كه از يكنفر آنخيانت صادر شده باشد و آنعمل از مقتضاى عدالت دور باشد در اين باب تأمل كرده يكى از خزانهدار انرا طلبيده كه بر او اعتماد كلى داشت گفت شمشير مرصع چنان از خانه بيرون بر كه كسى بر آن وقوف نيابد و در آنموضع پنهان كن و چون بتفحص و تجسس مشغول گردم و از تو طلب شمشير نمايم انكار نماى و بر آن انكار اصرار كن و خاطر جمع دار كه انعامى كرامند به تو خواهم داد آنمرد بموجب فرموده پادشاه عمل نمود و چون خزانهداران كمر شمشير را گم يافتند خصومت ميان ايشان قايم شده صورت حال را بر