اگر پادشاه فرمان دهد تا از خزانه سرمايه به من دهند تا بروم روم و بجهة وى متاعهاى نفيس بياورم مناسب باشد زبا اين راى را پسنديده از خزانه مالى خطير بقصير داده و قصير از آنجا بروم رفته پارهء از مال خود به آن منضم ساخته و امتعه نفيس خريدارى نموده در مدت سه ماه مراجعت نمود و چندان ظرايف اقمشه و نفايس امتعه بزبا عرضكرد كه زبا در تعجب افتاد ، زيرا كه آنهمه سود در حوصله او نمىگنجيد لاجرم بر آن امر حريص شده بار ديگر مبلغى خطير بقصير داده و قصير از آنجا بروم رفته نزد عمرو بن عدى رفته گفت تا چهار صد شتر مهيا ساخت و بر هر شترى دو صندوق مرتب داد و در هر صندوقى مبارزى نامدار با شمشيرى آبدار نشانده بر شتران بار كرد چون بنزديك قلعه رسيدند زبا بر بام قصر خود برآمده بود و بر گرانبارى شتران نظر ميكرد و اين ابيات ميگفت :
يا للجمال مشيها وئيدا * أحجرا تحمل ام حديدا
ام حرفا مابادا سديدا * ام بالرجال درعا قعودا
يعنى چه شده است اى شتران كه بغايت گران باريد يا سنگ بار كردهاند به آنها يا آهن يا روى يا مردم در صناديق و زره پوشند و زبا راهى از حصار بصحرا باز كرده بود كه اگر وقتى كار بر اهل حصار دشوار شود از آن راه بيرون رود و قصير اين معنى را دانسته شترانرا بدرون قلعه برده صناديق را بخزانه كشيد و چون شب قصير عمرو بن عديرا بر سر آنراه برد و بازداشت آنگاه بر صندوقها برگشاده دلاوران از آنجا بيرون آمدند و تيغها در اهل حصار نهادند و كار بربا سخت شده خواست كه از راه نقب بيرون رود چون بسر نقب رسيد عمرو بن عديرا با تيغ كشيده آنجا ديد و زبا صورت عمرو را كشيده بر كاغذى پيوسته نگاه ميداشت ؛ چون او را بديد بشناخت انگشتريكه در انگشت داشت قدرى زهر در زير نگين آن تعبيه كرده انگشتريرا در دهان نهاده بمكيد و همان لحظه وفات يافت و آن مملكت نيز بر عمرو بن عدى مسلم شد
حكايت : چون عبد اللّه بن عامر بر ولايت نيشابور مسلط گشت
و آن را تسخير نمود چنانچه سبق ذكر يافت و اكثر بلاد خراسانرا در تحت تصرف آورده و ارادهء حج اسلام كرد و قيس بن ابراهيم را حاكم نيشابور ساخت و احنف بن قيس را بطالقان ارسال داشت و عبد الرحمن سمره را بجانب سيستان نامزد كرد تا بار ديگر اهالى آنولايت را باطاعت و انقياد دعوت كند و در غيبت او