تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
و خذيمه پادشاهى بود بكمال حشمت و مكنت و كثرت لشكر آراسته روزى با خذيمه گفتند كه سرور بنى لحم پسرى عدىنام دارد كه نقاش قضا بقلم قدرت صورتى چنان بر صفحهء كاينات نكشيده .
يوسف نبوده چون وى در نيكوئى مكمل * نقاش ، نقش آخر بهتر كشد ز اول
و چون خذيمة الابرش اينسخن استماع نمود هواى وصال آنغنچه دهن دلش را بشكفانيد و على الفور به پدر عدى پيغام داد كه شنيدم كه فرزندى بدين صفت دارى وظيفه آنكه او را بپايه سرير فرستى تا در ظل رعايت و عنايت ما پرورش يابد كه او را بفرزندى خود قبول كرديم و چون آن پيغام رسيد اعيان قبيلهء خود را جمعكرده با ايشان قرعه مشورت را در ميان انداخت و مثال خذيمة الابرش را بر ايشان خواند اقارب و عشاير او گفتند كه خذيمه پادشاهيست بكثرت اتباع و حشم موصوف و بنفاذ امر و خزاين معروف اگر خلاف امر او كنيم لشكر بدينجانب كشد و ما را طاقت مقاومت او نباشد آخر الامر به تسليم عدى رضا دادند و خذيمه اموال موفور و خزاين نامحصور فرستاد و عديرا نزد خويش برد و چون خذيمه عديرا بديد در تعظيم و تكريم او كوشيده ويرا ساقى خود گردانيد و بعداز مدتى عدى خواهر خذيمه را ديده دلش مايل او گرديد و در حين مستى از خذيمه التماس نمود كه خواهر خود را بوى دهد و خذيمه زبان بقبول ملتمس عدى گشوده همان لحظه عدى آن سيمبر را در كنار گرفت و چون خذيمه روز ديگر هشيار شد و از آن مواصلت خبردار گشت بقتل عدى اشارت فرمود عدى اينمعنى را دانسته بتك پاى بيرون رفته بميان قبيله و عشيرت خود شتافت و خواهر خذيمه از عدى حامله گشته بعداز انقضاى زمان حمل پسرى آورد بغايت شبيه بعدى خذيمه او را عمرو نام نهاده چون بسن رشد رسيد محبت عديرا بر او انداخته بتربيتش پرداخت و او را وليعهد ساخت در اين اثنا ميان ملك جزيره و خذيمة الابرش نزاعى روى نمود خذيمه بدانجانب لشكر كشيده ملك جزيره را بقتل آورد و بعداز قتل او اركان دولت و مملكت دختر ملك جزيره را كه به زبا ملقب بود پادشاه كردند و در خدمتش كمر بستند و زبا در غايت حسن و ملاحت و نهايت كياست و فراست بود چون امر سلطنت به او رسيد اطراف مملكت مضبوط گردانيده سپاهى و رعيت را بعدل‌وداد نويد داد و در استحكام حصاريكه مركز دولت بود سعى بليغ نمود و چون از اين امر فراغت يافت با خود گفت اگر تغافل