تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
كرد عقربى از اندرون بيرون پيراهنش بيرون افتاده كه هفده مرتبه ابو على را زخم زده بود و چون اين خبر بابو نصر رسيد بابو على گفت چرا نوبت اول كه نيش زد دفع او نكردى جوابداد كه هرگاه كه من بجهة نيش عقربى سخن امير را ناتمام گذاشته روانه شوم چگونه تحمل سنان تيز و شمشير خونريز آورم ابو نصر با خواص گفت كه ابو على مردى قوى و دلير و نيكو است و تا ما در حيات باشيم از او خطائى صادر نگردد زيرا كه ما قدر او را بهتر ميدانيم و رعايات او بجا مىآوريم اما چون نوبت ما بگذرد و كار بفرزندان افتد قدر او را نشناسند و او را بيازارند و بدان‌سبب عاصى شود و اول خلليكه در ملك ما آيد از او باشد و چنان شد كه بر زبان نصر گذشته بود .

فصل چهارم از جزو دوم در بيان تدبيرات ارباب دولت و دفع اعدا و اتفاقات حسنه كه در آنباب روى نموده

آورده‌اند كه چون عبد اللّه بن عامر كه از قبل عثمان بن عفان حاكم عراق و خراسان بود

بهوس تسخير نيشابور متوجه آنصوب گرديد و مدتى نيشابور را محاصره نموده صورت فتح و ظفر در آينهء مراد جلوه‌گر نيامد تدبيرى بر خاطرش عكس انداخته رسولى نزد والى نيشابور فرستاده پيغام داد كه من بجهة مصلحتى كه روى نموده ميخواهم كه به طرف سرخس روم و احمال و اثقال خويش را بشما ميسپارم بشرطيكه در امانت من خيانت نكنيد چه بردن آنها بواسطه عدم شتران متعذر است و چون شما شرط امانت در اموال من بجا آوريد من نيز محاربهء شما را در توقف اندازم اهل شهر ملتمس عبد اللّه را مبذول داشتند و عبد اللّه صندوقهاى بزرگ داشت كه از فارس بدست او افتاده بود فرمود تا هر صندوقى را مبارزى نامدار مسلح و مكمل مسكن كرد و در صندوقها را قفل كرده بر شتران بست و با جمعى از معتمدان بدرون حصار فرستاده چون نيمى از شب بگذشت معتمدان ابواب صناديق را بگشادند دلاوران عرب بيرون آمده تيغ در اهل حصار نهاده غلغلهء تكبير بفلك اثير رسانيدند شهريان بدفع ايشان مشغول شدند از محافظت بروج و باره غافل ماندند و عبد اللّه عامر كه مترصد فرصت بود چون آواز تكبير مسلمانان بلند شد و ديگران از بيرون شنيدند ديوار حصار شكافته به شهر درآمده و بدين حيله نيشابور را در حوزهء تسخير درآورد

حكايت : آورده‌اند كه در قديم الايام اعراب را پادشاهى بود موسوم بخذيمة الابرش

و دار الملك او شهر حيره بود كه داخل سواد عراقست