تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
مبلغ سرانجام مييافت اما پشيمانى سودى نميداشت بعداز دو روز از اين قضيه مجموع برامكه را بقتل آوردند و مهم من روى در تراجع نهاده در كنج عزلت نشستم تا آن فتنها بانتها رسيد و حال من بغايت پريشان شد چنانچه بر هيچ‌چيز قادر نبودم و همواره بر اتلاف آن مبلغ كه بيحيى داده بودم تأسف ميخوردم و چون طاهر ذو اليمينين بغداد را مسخر ساخت روزى جمعى بدر وثاق من آمده در بكوفتند من بغايت متوهم شده چه طاهر مردى بود بيباك و سفاك كنيزى از بام نظر بر شارع كرده خبر آورد كه جماعتى از سياه‌پوشان مسلح بر در خانه ايستاده‌اند من متغير و پريشان شدم ليكن چون مفرى نداشتم بيرون آمدم فوجى از مردم سياه‌پوش ديدم گفتند امير ترا ميطلبد و مرا بر اسبى سوار كرده بدار الاماره بردند و چون طاهر مرا ديد بر زبان آورد كه احمد بن ابى خالد توئى گفتم بلى نامه فضل بن سهل را به من داده گفت اين را بخوان نوشته بود كه طاهر ذو اليمينين بايد كه احمد بن ابى خالد را در بغداد پيدا كرده اسباب او را مهيا بمرو فرستد طاهر بمضمون مثال عمل نموده فى الفور اسب و استر و غلام و نوكر و ما يحتاج ديگر حاضر كرده روانه گردانيد و مبلغى زر بجهة اخراجات به منزل من داد و من بخراسان شتافته چون به خدمت فضل بن سهل رسيديم بتبجيل و احترام من مبالغه نموده از رنج راه و مشقت سفر استفسار و گفت وثاقى معين شده ترا آنجا بايد رفت و بعد از سه شبانه‌روز كه استراحت كردى بنزد ما آى تا مهمات بحسب دلخواه ساخته شود من از خدمت فضل بيرون آمده خادمى رفاقت نموده مرا بسرائى برد كه بجهة من مهيا كرده بودند و هرچه در حيز خيال آيد از تنعمات ترتيب داده من سه روز در رفاهيت و نعمت بياسودم روز چهارم بملازمت فضل رفتم فرمود كه سوار شو و بدار الخلافه توجه نماى من سوار شده در كوكبهء او روانگشتم و چونفضل نزديك پرده‌سراى رسيد پياده شده خادمان محفه آوردند و فضل پياده شده آنجا نشسته قايدان عرب آن را بر دوش گرفتند و بدرون بردند بعداز ساعتى فضل بمأمون عرضكرد كه بموجب فرمان احمد بن ابى خالد را استدعا نموديم و اكنون بر در سراپرده ايستاده است مأمون گفت اين احمد آنمرديست كه پيوسته هوادارى ما كرده آثار اخلاص او بما رسيده است فضل گفت بلى مأمونگفت او را درآوريد پس درآوردند تا شرف دستبوس حاصل كردم خليفه از احوال بغداد استفسار نمود من آنچه مصلحت وقت بود