تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
در اين ناحيهء ولايت موقوفات بسيار است و از اخذ آن ضررى برعايا نميرسد و بمال ديوان نيز تعلقى ندارد چرا در آن تصرفى نميكنى به خدا سوگند كه اگر مرتكب اين معنى گردى ترا عقوبتى كنم كه عالميان عبرت گيرند

حكايت : يكى از ندما حكايت كرد كه نوبتى در خدمت ابو جعفر منصور دوانيقى

بكنار دجله نشسته بودم يكى از صيادان دام در دجله انداخته بود ماهى بزرك بگرفت منصور با يكى از خدم گفت بنگر تا اين ماهيرا كه خواهد خريد مشتريرا گرفته نزد من آر چون صياد ماهى را ببازار برد شخصى او را خريد خادم منصور او را گرفته نزد خليفه آورد منصور از او پرسيد كه تو كيستى جوابداد كه ذمىام گفت چند عيال دارى گفت تنها منصور از او پرسيد كه اموال تو به چند ميرسد گفت چيزى ندارم منصور او را بجلاد سپرده گفت اگر بهمهء ما يعرف خود اقرار كند او را رها كن و الا گردنش را بزن يهود گفت ده هزار درهم دارم منصور بر زبان آورد كه زياده دارى و اگر نگوئى كشته گردى گفت سى هزار و سوگند خورد كه بيش از اين ندارم منصور گفت از كجا آوردهء گفت من همسايهء وزير تو ابو داود بودم و او مرا به عمل اهواز فرستاد و اين وجه را از آنجا يافته‌ام منصور گفت پس اينمال منست كه نزد تست و فرمود تا آن مبلغ از وى گرفته ويرا رها كردند

حكايت و هم از منصور مرويستكه نوبتى به شكار رفته

گدائى را بر سر راهى ديد كه بآواز بلند از مردم چيزى ميخواست منصور مصيب را فرمود تا او را گرفته حبس كرده بضرب شكنجه اقرار كند كه چه مبلغ دارد مصيب بموجب فرموده عمل نموده اقرار كرد كه ده هزار درهم دارم منصور گفت دروغ ميگوئى آواز تو از آن بلندتر است كه صاحب اين مبلغ باشى باز او را درلت كشيدند گفت بيست هزار درم دارم و عاقبت بسى هزار درهم اقرار كرد منصور گفت اى بدبخت تو سى هزار درم دارى و همچنان گدائى ميكنى پس فرمود تا آن مبلغ را از وى گرفته ما يحتاج او را از مال و ملبوس مقرر كرد و فرمان داد كه من بعد بگدائى اشتغال ننمايد
قوميكه ز حرص سرگرانند همه * وز راه صلاح سرگرانند همه در هر كوئى بسر دوانند همه * بىآب شده براى نانند همه

حكايت : از ابو برزه روايتكرده‌اند كه گفت بزازى طرارى بر در دكانش ايستاده بود

در اين اثنا بزاز جامهء اطلس بدست غلام خود داده و گفت اين را به خانه
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 334 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )