تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
كس بر فرزندى دعوى كنند فرزند مذكور را نزد قايفان برند بهرچه ايشان گويند عمل نمايند

حكايت : ابو اعرابى كه از معارف اهل باديه بود

روايت كرده كه نوبتى دو برادر از اعراب بنى اسد براهى ميرفتند مردى با ايشان همراه شد و در اثناى راه روزى كلاغى بانك كرد آنشخص گفت خيرخير برادران درهم نگريستند و بخنديدند آنمرد را از خندهء ايشان شكى در دل آمد و چون مسافتى طى كردند گرگى از يكجانب بانگ برآورد آن شخص گفت خاك بدهنت برادران بارديگر بخنديدند گمان آنمرد روى در ازياد نهاد و بعداز آنكه قدمى چند برفتند و روباهى راه بر ايشان ببريد يكى از برادران ديگريرا گفت فرود آى و سر مشگ را كه آب در آن كرده‌ايم ببر او از اسب فرود آمده بموجب فرموده عمل نموده آنشخص گفت اى ياران من از شما امور غريبه مشاهده مينمايم مرا اعلام دهيد كه سبب خندهء شما بهنگام بانك كلاغ و آواز گرگ چه بود و اكنون چرا اين سر مشك را بريده آبها را ريختيد ايشان گفتند كه كلاغ بانك كرد ما را مخاطب ساخته گفت اين همراه شما هزار دينار زر دارد او را بكشيد و مال او را ببريد تو او را گفتى خيرخير و چون گرگ بانك كرد گفت زينهار كه بتعليم كلاغ كار مكنيد تو گفتى خاك بدهنت آنكه قصد تو كرد ويرا ثنا گفتى و گرگ كه نيكوخواه تو بود او را دشنام دادى و چونروباه از جانب چپ ما درآمده به طرف راست بيرون رفت اگر سر مشك را نمىبريديم ميان ما خصومت قايم ميشد روز ديگر كه آفتاب برآمد بقبيلهء رسيدند پيرى از آنقبيله بيرون آمده نام هرسه همراه بگفت بىآنكه با ايشان سابقه معرفتى داشته باشد آنگاه با آن دو جوان گفت در راه زاغ بانك كرد گفتند بلى پير گفت شما بفرموده عمل كرديد گفتند نه پير ديگرباره پرسيد كه گرگ بانك كرد جواب دادند كه بلى و ما بگفته عمل كرديم پير گفت روباه ديديد گفتند بلى پير پرسيد كه چه كرديد گفتند سر مشك بريديم گفت اگر چنان نميكرديد شما هرسه يكديگر را مىكشتيد مرد همراه از سخنان ايشان تعجب نموده يارانرا وداع كرد

حكايت : از بزرگى مرويست كه گفت فراست بر سه قسمست طبيعى و غريزى و صنعتى اما طبيعى

آنست كه بسبب رياضت بسيار كدورات نفسانى از آدمى زايل گردد اما غريزى و صنعتى آنست كه بكسب و نظر حاصل شود و اول كسى كه در عمل فراست تصنيف ساخت جوانى يونانى قيلاموس‌نام و او مردى حكيم و اديب بود در ميان خلايق شهرت