تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
كرده با مطيع گفت صواب آنست كه خليفه بنفس خود بجهة تسكين اين فتنه حركت نمايد كه مبادا اين اخگر فروغى گيرد و عالمى سوخته گردد مطيع گفت رسم خلفا نباشد كه بنفس خود بحرب اعدا روند و چون معز الدوله مشاهده نمود كه مطيع ميل بيرون آمدن از بغداد ندارد پسر خود بختيار را صاحب اختيار ساخته با سپاهى از ترك و ديلم متوجه دفع دشمن شده چون بواسط رسيد عرض لشكر داده هفت هزار سوار در شمار آمد در آن اثنا بخواطر معز الدوله رسيد كه اگر او بدفع روزبهان مشغول گردد شايد كه قرامطه بعراق آمده فتنه انگيزند لاجرم صد هزار درم بمعتمدى داده نزد امير فرستاده از او التماس مصالحه نمود و صد هزار درم بباديه روان ساخته از اعراب استمداد نمود و اظهار كرد كه پنجهزار سوار بدينجانب آيند و بعداز قلع‌وقمع مادهء فساد روزبهان حق ايشان باحسن وجه بگذارد و چون اعراب متفق بودند دو هزار سوار جلدى بوى پيوستند و بعداز وصول اعراب معز الدوله مجلسى ترتيب نموده امرا و اعيان ديلم را احضار فرموده دست ببذل اموال برگشاد و همه را بانعامات موفور خوشدل و مسرور گردانيد و از ايشان استمزاج نمود كه با وى شرط موافقت بجاى خواهند آورد يا طريق مخالفت خواهند سپرد ايشان جواب ندادند آخر الامر مردى از امرا برخاسته گفت ايها الامير من بوكالت ايشان و اصالت خود راستى را با تو بگويم ايشان ميگويند اگرچه امير را در ذمت ما حقوق نعمت بسيار است اما روز - بهان اميرزاده است و ما سزاوار نميدانيم كه تيغ در روى او كشيم اكنون صواب چنان مينمايد كه با هيچيك موافقت ننمائيم معز الدوله چون اين سخن استماع نمود نامهء ببرادرزادهء خود عضد الدولة بن ركن الدوله كه حاكم فارس بود نوشته از او معاونت خواست روزبهان چون از اينمعنى خبر يافت رقعهء ببرادر خود بندار نوشت كه ملازم عضد الدوله باشد كه بدفع او درمانده ، نتواند كه معز الدوله را يارى كند و چون بندار اظهار عصيانكرد معز الدوله را از صورت حادثه اعلام نموده معذرت خود ظاهر ساخت معز الدوله روى در آنديار نهاد اما باوجود اينحال دل از جاى نبرده نامهء به پسر خود بختيار نوشت كه مطيع را اگر خواهد و اگر نخواهد از بغداد بيرون آور و بختيار نامهء پدر خود بر مطيع عرض كرد مطيع بكراهت از بغداد بيرون آمده بواسط رفت و معز الدوله چون كراهت مطيع مشاهده نمود با خود گفت