كافيهاى روزگار و معارف زمان خود بود و امير نوح روزى وجوه اموال از او طلبيده صاعد حساب بازداد و در جزوى از اموال كه قاصر آمده بود حجتى گفت ابو نوح حجت او را نپذيرفته مهم به جائى رسيد كه صاعد را سخنان درشت گفته دشنامهاى صريح داد و فرمود تا او را بمذلت هرچه تمامتر از مجلس بيرون كرده صاعد ملول و متفكر به خانه آمد و انديشه مينمود كه ابو نوح مبادا در حق او قصدى انديشد و ويرا مستأصل گرداند در اين اثنا برادر صاعد عبدون بن مخلد پيش وى آمد و گفت چرا ترا متألم مىبينم صاعد صورت حال با او گفت عبدون به زبان آورد كه اگر سخن من بشنوى و ما يعرف خود را فداى جاهوجان سازى به مقصود فايز گردى و اگر بخلاف اين عمل نمائى مذلت بينهايت به تو رسد صاعد گفت از فرمان تو تجاوز ننمايم و هرچه بگوئى به گوش جانودل بشنوم عبدون گفت كعبين خصم را ببذل مال ببايد ماليد اكنون بگوى كه بالفعل دست مكنت تو به چند ميرسد صاعد گفت پنجاه هزار نقد دارم عبدون گفت بگو تا سى هزار درم حاضر كنند و چون حاضر شد عبدون هم در شب بنزد يكى از خواص ابو موسى رفته وجه مذكور را پيش او نهاده گفت التماس دارم كه مرا همين لحظه نزد امير برى كه سخنى بافايده عرض خواهم كرد آن شخص عبدونرا بنزد ابو موسى رسانيده عبدون بعرض رسانيد كه استيلاى ابو نوح بر اموال بيت المال و تقصيرات او همانا بسمع امير رسانيدهاند و اما اين يكسالست كه اشتغال خويش را رجوع ببرادر بنده صاعد نموده چه بنفس خود از عهدهء آن مهم خطير بيرون نتوانست آمد و اكنون صاعد را تربيت كنند و آن شغل را من حيث الاستقلال بوى رجوع نمايد پنجاه هزار دينار بخزانه رساند ابو موسى متامل شده گفت امشب در اينمعنى تاملى نمايم عبدون بر زبان آورد كه رخسار دولت امير بخال خلود مزين باد اين منصب را امير بابو نوح ارزانى داشته بىآنكه چيزى بخزانه عايد گردد و اين مهم را كفايت نميتواند نمود و اگر پنجاه هزار درم بستاند و اين مهم را به مردى جلد كافى حواله نمايد بصلاح اقرب و اولى باشد ابو موسى رأى عبدونرا پسنديده ملتمس وى را اجابت نمود هم در شب باحضار صاعد فرمان داده پروانه و تشريفات به دو داد صاعد بامداد بگاه ببارگاه رفته تشريف بپوشد و با جملهء اركان دولت و اعيان حضرت بديوان رفت حسن بن مخلد كه دوست ابو نوح بود نزد وى رفت و گفت از حال صاعد خبر دارى جواب داد
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 312
مساهمون: مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )
ص٣١٢