تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
كه ديروز سفيه سخنان درشت گفت و من فرمودم تا او را از محفل بيرون كردند گفت از حال ديروز نمىپرسم از حال امروز سؤال ميكنم ابو نوح گفت امروز از او خبرى ندارم حسن گفت وى نزد امير رفته و مهم ترا باستقلال بستد و تشريف پوشيده بديوان بنشست ابو نوح انديشناك شده گفت ديروز از ما خائف گشت و ما امروز از وى متوهميم تدبير چه بايد كرد حسن گفت اگر سخن من قبول كنى ميان شما طرح مصاحبت و مؤانست اندازم ابو نوح گفت هرچه كنى محض صواب خواهد بود پس حسن نزد صاعد رفته شرط تهنيت بجاى آورد و گفت ترا معلوم است كه ابو نوح مردى بزرگست و عظيم الشان و چون بمراد خود فايز آمدى همان بهتر كه قصد او نكنى صاعد سخن حسن را قبول نمود گفت اگر راست ميگوئى بايد كه يكى از مخدرات او را بحرم خود درآورى صاعد چون محرمى نداشت با آن امر همداستان شده همانروز مصاهرت باتمام رسيد و آن مخالفت بموافقت مبدل شد صاعد مدتى مديد متولى آن شغل بود و عاقبت بوزارت رسيد و باقى عمر هردو بزرك بمدد و معاونت هم در دولت و اقبال ماندند .
پند عاقل به گوش جان بشنو * تا شوى بر مرادها فيروز ز آنكه عاقل معاينه بيند * روى فردا در آينه امروز

حكايت : از جلادت و اقداميكه از خالد بن وليد در فتح دمشق صدور يافته

چون مسلمانان روميانرا منهزم ساختند ابو عبيده جراح كه سردار سپاه بود دمشق را محاصره نموده فرمود تا ذو الكلاع حميرى در ميان حمص و دمشق با لشكرى توقف نمايد تا اگر دمشقيانرا از جائى مددى آيد ميان ايشان حايل باشد و نگذارد كه بدمشق رسند و چون اهل دمشق از مدد و معاونت قيصر مايوس شدند امارات ضعف و انكسار بر احوال ايشان ظاهر شد و از اتفاقات حسنه كه مسلمانانرا روى نمود يكى آن بود كه والى دمشق را پسرى متولد شده روميان بلهوولعب مشغول شدند و از محاربه دست بازداشتند و هيچكس از امراى اسلام از اينحال آگاه نبودند مگر خالد كه همواره تفحص و تجسس احوال روميان مينمود يك لحظه از حال خصم غافل نميبود و جنك يكجانب تعلق بوى ميداشت خالد بعداز وقوف بر حالات اهل حصار نردبانها ترتيب داده كندها مهيا ساخت و نيمشب فرمود تا بر آب خندق بمشك عبور نمودند هيچ جاى در حصار حصين‌تر از آن نبود و قعقاع بن عروه و مدعون بن رعد كندها در حصار انداختند و چون كنده استوار