تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
رافع بن هرثمه خروج نمود و من لشكر بدر حصارى كشيدم كه مشتمل بود بر خزائن وى و چون بدانجا رسيدم حصارى ديدم در غايت استحكام و آب برگرد حصار بسته بودند كه آنزمين چنان نرم شده بود كه پياده و سوار از آنجا گذر نميتوانست نمود سپاه من عاجز شده عزم مراجعت كردند من نزد پير رفته حيله خوارج را به دو گفتم گفت قبل از اين چندكس از اهل قلعه پيش من آمده تضرع و زارى كردند كه در باب مهم ما نظرى فرماى كه عمرو لشكر بجانب ما خواهد كشيد و ما تاب مقاومت او نداريم من گفتم كه زمين شما نرم است اگر آب بر آنزمين بنديد و روزى چند بگذاريد از نيم فرسنگ راه هيچكس نزديك حصار شما نتواند آمد من چون اينسخن شنيدم بغايت متوهم شده او را سياست فرمودم و آن پير اگرچه عاقل و صايب رأى بود اما خطا كرد كه عمرو بن ليث را از سر دل خود كه تغيير دولتها دوست ميدارم و تعليم خوارج من داده‌ام اخبار نمود

حكايت : در روضة الصفا مسطور است كه عمرو بن ليث هميشه انبانهاى خالى بر شتران بار كرده

در اسفار با خود ميبرد و هيچكس سبب آن نميدانست نوبتى در يورش رودخانهء آبى او را پيش آمده كه معبر نداشت عمرو فرمود تا انبانها را پر از سنگ كرده در آب ريختند تا مانند پلى شده لشكريان عبور كردند

حكايت : آورده‌اند كه شبى غلامان سلطان محمود با يكديگر بيعت كرده

ابواب قصر سلطنت را بكندند و پاسبانرا بقتل آورده روى بگريز نهاده نزد خلف بن احمد حاكم سيستان رفتند خلف ايشانرا بانواع الطاف مستظهر گردانيده غلامان كمر خدمت او را بر ميان بستند سلطان گفت شايد كه خلف بهدايت غلامان بر اسرار ما وقوف يابد و چون او مردى مزور و محيلست فتنه انگيزد كه دست تدارك ما بدامان آن نرسد و بعد از تدبر و تفكر يكى از غلامانرا كه به خدمت او نهايت اختصاص داشت طلب نموده گفت ترا آزاد كردم و فلان قلعه را باقطاع تو دادم بايد كه بى خبر به حضرت ما گريخته بسيستان روى و غلامان ما را كه گريخته‌اند بوعدهء مال و ولايت فريب دهى تا بى خبر خلف را گرفته بقتل آرند و بايد كه اين سخن را نزد هيچكس اظهار نكنى تا اگر ايشان بقتل خلف اقدام نمايند خصمى چنان به آسانى مقهور شده باشد و اگر او باينمعنى واقف گشته غلامانرا بكشد خاطر ما از انديشه فارغ گردد و آنغلام شبى گريخته بسيستان رفت و بلطايف الحيل غلامانرا بر آن داشت تا با يكديگر به خون خلف عهد بستند و چون جوان و بىتجربه بودند آن