تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
خيانت اطلاع يافتند و صورت قضيه را بعرض رسانيدند سبكتكين اصلا متعرض ابو الفضل نشد و چون نزديك به آن رسيد كه هردو لشكر در برابر يكديگر صف‌آرائى كردند امير ناصر الدين سبكتكين ابو الفضل را طلب نموده عملى كرامند داده بالطاف و عنايات سرافراز گردانيد و در آن اثنا روى بامرا كرده گفت بايد كه شما از جانب ابو على سيمجور و مقاتله او خاطر جمعداريد كه امرا و اركان دولت او به من نامها نوشته‌اند كه چون هردو لشكر با يكديگر حمله نمايند ما ابو على را گرفته مقيد و مغلول آوريم ابو الفضل اين سخن شنيده فى الفور اينخبر بابو على سيمجور فرستاد ابو على از مردم خود متوهم شده چون تنور رزم گرم گرديد ابو على از غايت خوف كه از مردم خود داشت روى بوادى فرار آورده امير ناصر الدين سبكتكين را فتحى چنان دست داد

حكايت : آورده‌اند كه در سيستان مردى بود روشن رأى نام

و باصابت رأى و تدبير مسلم برنا و پيرو يعقوب ليث صفار بتدبير او ممالك عراق و خراسان را تسخير نموده پادشاه شد و چون يعقوب وفات يافت برادرش عمرو بن ليث قايم‌مقام او شد فرمان داد تا آن پير را بردار كردند خواص گفتند ايها الامير اينمرد كه برزانت راى و فطانت در علم عديل و نظير نداشت و حقوق خدمت او بر ذمت دولت شما كالشمس فى وسط السماء ظاهر و هويدا بود چرا سياست كردى عمرو گفت راست ميگوئيد بعد قضاء اللّه هر سعادتيكه مرا ميسر شد بسبب ارشاد و هدايت او بود و چون من از فتح كرمان بازگشتم و به زيارت او شتافتم با او گفتم كه حقوق تو بر ذمت ما فراوانست التماس دارم كه مملكتى معين گردانى تا من باقطاع تو مقرر كرده باقى عمر بر فاهيت گذرانى جوابداد كه مرا باقطاع ولايت و مملكت و مال و نعمت تو احتياج نيست من گفتم اى پير دانا بسا خانها كه باشارت تو خراب گشت و خونها كه بمشورت تو ريخته شد و با هيچكس الفت نگرفتى و از هيچ پادشاه صلهء قبول نكردى سبب چيست گفت اينمعنى را سبب دو چيز است : اول آنكه همتم نميگذارد كه از كسى چيزى بستانم ديگر آنكه من تغيير سعادتها و تبديل دولتها دوست ميدارم من از اينسخن انديشه‌مند شدم و با خود گفتم شايد كه روزى راحت خود را در زوال ملك و دولت من منحصر داند و بسبب لذت خويش زيان جان من داند و خواهد و با وجود اينمعنى حقوق خدمت او در نظر آورده متعرض وى نگشتم تا در اين ايام كه