خواستند عمرو نامها را بخزانه سپرده ايشانرا امان داد چون هردو لشكر در برابر هم صف كشيدند و صداى كوس از جانبين برآمد اسب عمرو آغاز چالغى كرده جولان مينمود و هرچند عمرو خواست كه عنان او را نگهدارد ميسر نشد و اسب همچنان ميدويد تا او را بصف لشكر امير اسماعيل رسانيد و امير بگرفتن او امر كرده بيدرد سر گرز گران و بىپيچش دلها از نيزه و بىتردد شمشير و تير امير اسماعيل را فتحى چنانكه بر نظير آن ياد نداشت ميسر شد سپاه خراسان چون سردار خود را گرفتار ديدند روى بهزيمت نهادند چون خزانهء عمرو بن ليث بدست امير اسماعيل افتاد آن نامها ظاهر شد خواست تا آن مكاتيب مطالعه نمايد اما رأى صوابديد و تدبير راسخ او را از خواندن مكاتيب منع نموده با خود گفت اگر اين مكاتيب را بخوانم مرا يقين شود كه امراء ماوراء النهر با من بيوفائى كردهاند و با خصم من درساختهاند و چون اين معنى نزد من بوضوح پيوندد با ايشان بىالتفاتى آغاز نهم و چون آنطايفه بدانند كه من بر سر ايشان وقوف يافتهام و مكتوبات كه بعمرو بن ليث فرستادهاند خواندهام از من متوهم گردند و بجهة بقاى خود بر فناى من سعى نمايند و بر من واجب شود كه مجموع آنطايفه را بقتل آرم يا دست از جان بشويم و اگر ايشانرا براندازم اختلال باحوال ملك راه يابد پس بهتر آنكه اين مكاتيب را نخوانم و فى الفور باحضار امرا و عيان فرمانداده آن نامها را طلب نمود و در خريطها نهاده از خزانه عمرو بن ليث بياوردند و با ايشانگفت كه اين مكتوباتيست كه جمعى از لشكريان از روى پيشبينى و دورانديشى بعمرو بن ليث نوشتهاند و به او تقرب نموده خدايرا دو حج پياده بر ذمت اسماعيل باشد اگر داند در اين نامها چه نوشتهاند و كه نوشته آنگاه فرمود تا آتشى بلند افروخته و آن نامها را در پيش ايشان بسوخت امراء بعداز مشاهدهء اينحال محبت امير اسماعيل در دل و جان جاى دادند و رهان منت او گشتند صاحب روضة الصفا در وصاياى خواجه نظام الملك طوسى نقل نموده كه چون امير اسماعيل عمرو بن ليث را بگرفت در باب خزاينيكه همراه عمرو بود مبالغه نمود شرط تفحص بجا آورد و چون مطلقا از آن اثر نيافت كس نزد عمرو فرستاده پرسيد كه خزاين ترا چه پيش آمد عمرو گفت يكى از خويشان منكه سام نام دارد معتمد خزاين من بود ميتواند بود كه آن را بهرات برده باشد امير اسماعيل بهرات شتافته اهل آن بلده از وى
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 304
مساهمون: مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )
ص٣٠٤