فرستاده باشم بايستى كه جامهاى مرا در مجلس در ميان مردم نامحرم بگشائيد و اينهمه اهانت بفرستادگان من رسد و چندان از اين مقوله سخنان گفت كه سلطان بيطاقت شده نايرهء غضبش اشتعال پذيرفت و حكم كرد تا على خويشاوند و خسك ميكال را بر دار اعتبار كشند مهدچكل چونديد كه دو مرد مشار اليه را بيگناه خواهند كشت گفت نميخواهم كه بسبب من ايذائى به كسى رسد و زبان بشفاعت گشوده ايشانرا خلاص كرد و بواسطهء رأى صايب عرض و مال ابو العباس محفوظ و مصون ماند و در حبيب السير مسطور استكه چون مدت دو سال گذشت اختر طالعش از اوج اقبال بحضيض و بال انتقال نموده معزول گشت و بعضى از مورخان سبب عزل او را چنين گفتهاند كه سلطان محمود را بغلامان زهره جبين ميل تمام بود و فضل بن احمد در اينباب بمقتضاى « الناس على دين ملوكهم » عمل مينمود و فضل در بعضى از ولايت تركستان خبر غلامى پرىپيكر شنيده يكى از معتمدان بدانصوب فرستاد آن غلام را خريده در لباس كنيزان بغزنين رسانيدند منازعان و غمازان كيفيت واقعه را بسلطان رسانيدند پادشاه نزد وزير فرستاده غلام را طلبيد ابو العباس انكار كرده ابو العباس بهانهاى برانگيخت و بى خبر بخانهء وزير رفته ابو العباس بلوازم نثار پرداخته در آن اثنا آنمشترى سيما به نظر سلطان درآمده پادشاه آغاز عربده كرده باخذ وزير و نهب اموال او فرمانداد چون فضل بن احمد محبوس گشت حسن بن احمد ميمندى وزير شد و در باب مهم فضل بن احمد با سلطان سخن گفت محمود فرمود كه فضل صد هزار دينار بدهد تا از جريمهء او درگذريم فضل هرچه دست مكنتش به آن ميرسيد فروخته بخزانه سپرد و هنوز مبلغى خطير باقى ماند فضل بسلطان پيغام داد كه بنده خدمتكار ديرينهام و حقوق خدمت من در ذمت ايندولت ثابت است و هرچه در سلسله من از نقد و جنس تو بخزانه سپردهام و حضرت عالم الغيب و الشهادة دانا است كه بر هيچچيز قادر نيستم چون محمود پيغام فضل شنيد گفت او بسر و جان من سوگند خورد كه ديگر چيزى ندارم كه او را آزاد كنم فضل بن احمد چون اين سخن بشنيد گفت يكنوبت ديگر تفحص كنم آنگاه سوگند خورم كه در سلسلهء من چيزى نمانده است آنگاه گفت شما را هيچ ذخيرهء هست كه من بر آن وقوف نداشته باشم گفتند نه فضل بعداز تفتيش تمام و تفحص ما لا كلام معلوم نمود كه محقرى بجهة دختر او نزد امينى سپردهام آنوجه را گرفته سوگند خورد كه ديگر هيچ ندارم امير
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 302
مساهمون: مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )
ص٣٠٢