تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
مؤكد است بايد كه تو بخراسان رفته تحف و هدايا برى و او را بنصرت ما استدعا نمائى من بخراسان رفته هداياى نامحصور به خدمت رافع بردم و التماس امير اسمعيل را عرض نمودم رافع اين سخن را بسمع رضا اصغا نموده با پنجاه هزار سوار جرار روى ببلاد ماوراء النهر آورد و چون بسرخس نزول نمودم با خود انديشيدم كه اگر رافع امير نصر را از ميان بردارد شايد كه طمع در ولايت ماوراء النهر كرده اسماعيل را نيز بقتل آورد و اگر بقتل او نيز اقدام ننمايد ويرا مقيد سازد پس نزد رافع رفته گفتم مرا سخنى بخاطر رسيده كه موجب دولتخواهى امير است رافع گفت بيان نماى گفتم ميشايد كه امير در باب استيصال امير نصر غلو نمايد برادران ضمنا با يكديگر ساخته امير را در مملكت بيگانه چشم زخمى رسد صلاح در آنست كه باهتمام امير برادران با يكديگر صلح كنند رافع راى مرا پسنديده رسل و رسايل فرستاد تا ميان امير نصر و امير اسماعيل قواعد مصالحه تاكيد يافت و من نزد امير اسماعيل آمده انديشهء خود را عرضكردم انعام داده در ارتفاع درجه من سعى نمود

حكايت : امام يافعى آورده كه در زمان سلطان محمود غزنوى جمعى از دزدان

كوچ و بلوچ بر سر راه هرموز موضعى حصين را ملاذ و ملجأ خود ساخته هر كاروانيكه به آنجا رسيدى غارت ميكردند نوبتى كاروانى را غارت كردند جوانى از اهل خراسان كه همراه آنقافله بود بقتل رسيد زالى كه مادر جوان بود بدرگاه محمود رفته شكايت كرد سلطان جوابداد كه چون مملكت از دار - الملك بسيار دور است اين صورت روى مينمايد زال گفت چندان ولايت بگير كه ضبط آن توانى كرد سلطان از اين سخن متأثر شد فرمود تا ندا كردند كه هركه ميخواهد كه بهرموز رود مستعد گردد كه سلطان بدرقه همراه خواهد كرد و چونكاروانيان گفتند اگر سوار متجاوز از هزار باشد هنوز كمست جوابداد كه هرچه از شما فوت شود يا كم شود ما از خزانه عوض آن تسليم كنيم آنگاه مقدم غلامانرا طلبيده بتدبيريكه از سياق كلام آينده بوضوح خواهد پيوست سفارش نمود و چون كاروانيان باصفهان رسيدند مقدم غلامان فرمود تا خروارى چند سيب و ميوه‌هاى اميرى گرفته بر شتران بار كردند و آنميوها را زهرآلود كردند و در هر منزلى آنها را بيرون آورده ملاحظه مينمودند و هرچه پوسيده شده بود جدا كردند و چون به منزل دزدان رسيدند بطريق معهود آورده در بيابان فروچيدند ببهانهء آنكه ميوها را تيمار ميدارند در اين اثنا دزدان دررسيدند و غلامان سوار شده بعد از لحظه‌اى