تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
روى بهزيمت آوردند كاروانيان دست از جان شسته دل از مال برداشتند دزدان بفراغ بال در كاروانگاه فرود آمده تجار را بربستند و اول از آنكاروان ميوها كه در آنديار ديدهء هيچ آفريده‌اى نديده بود خوردن گرفتند بعداز لحظه‌اى زهر در اعضا و اجزاى ايشان كار كرده دست‌وپاى دزدان از كار بماند غلامان عنان برگردانيده بضرب تيغ آبدار آن نيم‌مردگانرا تمام‌كش كرده و بدين تدبير راهها امن و خاطرها مطمئن گرديد

حكايت : در كتب قديم آورده‌اند كه اول شخصى كه بوزارت سلطانمحمود غزنوى

اختصاص يافت ابو العباس فضل بن محمد اسفراينى بود و ابو العباس در اول حال نايب فايق بود كه از امراى سامانيست و بعداز فوت فايق به خدمت امير سبكتكين رفته وزير شد و سلطان محمود نيز بعداز پدر وزارت خود بوى مسلم داشت و اگرچه جمال حال ابو العباس از زيور علم و فضل عارى بود اما در ضبط مملكت و انتظام مهام سپاهى و رعيت يد و بيضا مينمود و در ايام وزارت هميشه بر زبان مىآورد كه همگى همت من مقصور است بر آنكه بانتظام مصالح ولىنعمت اشتغال نمايم و هرگز بمصلحت خود نپردازم در اين اثنا روزى جمعى از خواص با وزير گفتند كه فلان كاروان بتركستان ميرود اگر بعضى متاع غزنين با ايشان همراه گردد تا بامانت در آنولايت فروخته در عوض پوستين ابتياع نموده در اينديار آرند منافع تمام صورت بندد ديگر آنكه هرسال بجهة غلامان و خدم قريب هزار پوستين از بازار غزنين خريدارى مينمايند اگر مبلغى برسم امانت بتجار داده شود چندان نفع حاصل آيد كه به لباس غلامان مصروف آيد ابو العباس تجار را طلبيده مبلغى نقد و جنس بايشان داد و در همان شب ساعيان اين خبر بخسك ميكال كه منتظر الوزاره بود رسانيدند و حسن به منزل حاجب بزرگ على خويشاوند كه با وزير سوء مزاجى داشت و مدتها بود كه در سعايت او سعيها مينمود اما سلطان سخن او را حمل بر غرض مينمود رفته گفت همواره در محافل و مجالس ابو العباس زبان به اين سخن مىگشايد كه من هرگز متوجه انتظام احوال خود نميشوم و همگى اوقات من بمصالح مملكت و رضاى حضرت سلطنت و كفايت مهام دولت مصروفست و الحال چنين معلوم شد كه سوداگران به اطراف ميفرستد از آن جمله با كاروانيكه در اين روزها بتركستان رفته‌اند مبلغى از نقد و جنس ارسال داشته على خويشاوند گفت اين قضيه را تحقيق بايد نمود مبادا كه شرمندگى از گفتن آن بما لاحق گردد خسك گفت
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 300 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )