تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
امراى عمرو بود روايت كرده كه عورتى علويه كه در جوار من بود مرا معرفتى به حال او حاصل گشته بود نزد من آمده گفت عرضه داشتى بامير نوشته‌ام ميخواهم كه به او رسانى گفتم خود بامير ده كه من در آن اثنا كلمهء بگويم علويه آنرقعه بدست عمرو داد مضمون آنكه من زنىام از بنات سادات و در خطهء نيشابور چهار خانه دارم و چون دختران خورد دارم از مرحمت پادشاه اميدوارم كه در يكى از منازل لشكريان نزول ننمايند و سه خانهء ديگر از ايشان باشد عمرو در پشت رقعه نوشت كه اهل نيشابور بايد كه در زحمتى كه از لشكريان بايشان ميرسد صبر كنند كه سپاهيان از سيستان خانه با خود نتوانند آورد ابو نصر گويد كه من با ياريكه در پهلوى من ايستاده بود گفتم كه اين عورت قرآن از حفظ دارد و در حسب و نسب و عصمت درجهء وى عاليست عمرو از سخن من در خشم شده با آنزن گفت اى سرپوشيده مگر در قرآن نخواندهء كه
« إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً وَ كَذلِكَ يَفْعَلُونَ »
گفت اين آيه خوانده‌ام اما امير آيهء اول را فراموش كرده
« فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خاوِيَةً بِما ظَلَمُوا »
عمرو بن ليث از استماع اين آيه گريان شده گفت اين زن سخنى مردانه گفت و فى الفور حكم كرد كه سپاهيان از شهر بيرون آمده در صحرا خيمه زدند .

فصل دوم در فوايد تدبيرات صايب كه از ملوك و سلاطين صدور يافته

برأيى لشكريرا بشكنى پشت * بشمشيرى يكى تا ده توان كشت
آورده‌اند كه چون عبد الملك مروان عزيمت جنك مصعب بن زبير نمود اركان دولت و اعيان مملكت روم با قيصر گفتند كه صلاح در آنست كه در اينوقت كه عبد الملك بمحاربهء مصعب مشغول است مملكت او را در تحت تصرف درآوريم و اين سخن بر راى قيصر عرض كردند فرمود كه راى شما خطا است اگر خواهيد نمونهء از آن بشما بنمايم آنگاه فرمود تا سگى را حاضر كردند و سگى ديگر در برابر او تا سگان با هم جنك افتادند مقارن حال فرمود تا روباهى آورده در پيش ايشان رها كردند سگان از جنگ خود فراموش كرده روى بگرفتن روباه نهادند و روباه را گرفته پاره‌پاره كردند قيصر گفت جنك ما با ايشان همين صورت دارد و چون بولايت شام رويم عبد الملك و مصعب مصالحه نموده روى بحرب ما آرند و ما طاقت دو پادشاه عظيم الشان نداريم