مشورت نمود و احتياط بسيار ميكرد يكى از اعيان گفت كه او را چندان مرد نباشد كه پادشاه در قضيهء او اينهمه احتياط نمايد اسكندر جوابداد كه شير در گرفتن روباه همان احتياط نمايد كه در صيد گور و چون هردو لشكر بهم رسيدند حسب الجيش با اسكندر نوشت كه لشكر دارا بسيار است اسكندر بر پشت رقعه نوشت كه قصاب بايد كه از كثرت گوسفند نينديشد
حكايت : آوردهاند كه چون در زمان نوشيروان
حاكم رى عرضه داشتى بكسرى نوشت كه جماعتى بىسبب از من رنجيدهاند تا بخلاف راستى سخنى چند معروض راى عالى گردانند اگر پادشاه صواب بيند موافقت ايشانرا مدافعت و بسخن ايشان التفات نفرمايد كسرى بر پشت رقعه توقيع فرمود كه ستم كردن بر رعيت شيوهء ما نيست و شنيدن مظلمهء رعايا از عادات پسنديدهء ملوك است و تفحص سخن ايشان بر ما واجبست اگر از ما ترسانى بر رعيت ستم مكن و همچنين روايت كردهاند كه در زمان دولت نوشيروان در ملك يمن قحطى رو نموده اهل آنجا روزگار بر ايشان تلخ گشته و بعداز آن پيش نعمان بن منذر آمدند كه حاكم سواد عراق عرب بود و صورت حيرت و بيچارگى خود را بر مرآت ضمير وى جلو دادند و نعمان عرضه داشت بكسرى فرستاده مضمون آنكه بر ضمير منير خورشيد تاثير پوشيده نماند كه در يمن قحط و غلا بمرتبهء اعلا رسيده و آنولايت روى به خرابى نهاده و نوع انسانرا از ماكولات ناچار است و پادشاه در اينديار غله بسيار دارد اگر در باب اين مستمندان مرحمتى فرمايد تا بندگان آزاد انرا بنده گرداند از كمال محاسن شيم آنحضرت بديع نباشد كسرى در پشت عريضه نوشت و توقيع فرمود كه ما اين مكرمت را غنيمت ميدانيم و نعمت از رعيت دريغ نميداريم و بيچارگانرا در مقام ضرورت دستگيريم پس فرمود كه پنجساله خراج از ايشان وضع كردند و غله يك ساله بآنجماعت دادند
حكايت : آوردهاند كه چون عمر بن سعد در عهد مروان وفات يافت
هشتاد هزار دينار از وى بازماند صاحبخبران عرض كردند كه عمر وفات يافت و از او اين مبلغ مانده آن اموال را بخزانه بايد سپرد يا نى مروان بر پشت نامه نوشت كه « هذا قليل به من يضد الينا » يعنى اين اند كيست كسى كه خدمت ما كرده باشد بايد كه بوارثش گذارند و همچنين شخصى عرضه داشتى بمعتصم داد مضمون آنكه فلانكس از معارف وفات يافته و وارث او منحصر است در پسرى صغير و اموال بينهايت گذاشته اگر فرمان دهد تا كفاف