تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
وى افكنند آنگاه سرهنگ را با چهار پسر بقتل آورد و ديگر كسى در ماوراء النهر راه نزد
با جود تو كس بدهر درويش نديد * با عدل تو زير چرخ دلريش نديد تا تيغ سرانداز تو در رقص آمد * جز مطرب راهزن كسى بيش نديد

حكايت : آورده‌اند كه چون متوكل عباسى بر مسند حكومت نشست

وزارت بمحمد بن عبد الملك ز باب رجوع كرد و در آنوقت هنوز عمارت سامره باتمام نرسيده بود متوكل اموال بسيار در آنباب خرج كرده بود اما وزير بسبب آنعمارت ظلم و ستم بينهايت بر خلايق كرده و در بيت المال اسراف كرده بود چون متوكل بر اينمعنى وقوف يافت فرمود تا او را در تنور خبازى نشانده بسوختند و بر زبان آورد كه ما صد هزار كس را بر آتش نهاديم

حكايت : آورده‌اند كه در زمان هرمز بن انوشيروان كه صيت عدلش از گردون گذشته بود

يكى از سپهسالاران بر در باغى نزول كرده بود ركاب‌دار او بنابر نادانى به آن باغ درآمده خوشهء انگورى چيده باغبان خبردار شده عنان سپهسالار بگرفت و گفت اگر مرا راضى نسازى از تو نزد پادشاه شكايت كنم امير صد درهم بوى داد باغبان راضى نشد و سپهسالار مرتبه بمرتبه زياد كرد تا قيمت باغ را بباغبان داد .
ملك ملك نپايد جز در امان تيغ * زينگونه شد سمر بجهان داستان تيغ
گويند نوبتى سلطانمحمود غزنوى بجرجان ميرفت در اثناى راه يكى از معارف حشم او جرعهء چند دركشيده در حالتى كه مست بود بر سر رمهء رسيد گوسفندى از آن جدا نموده كباب نمود صاحب رمه بدرگاه سلطان رفت تا شكايت كند آن بزرگ خبردار شده دو گوسفند فربه بوى داد كه ترك اين شكايت كن روستائى چون ديد كه سپاهى ميرسد گفت البته شكايت خواهم كرد تا ديگران تنبيه شوند آن را بده گوسفند رسانيده و صاحب قبول نميكرد عاقبت اسبى بويداد تا راضى شد اينخبر بسلطانرسيد بخنديد و گفت اينحركت در حالت مستى كرده بود زياده غرامت آن نبايد كشيد و فرمود تا اسب را از روستائى باز استده گوسفندى بوى دادند

حكايت : آورده‌اند كه سياست و مهابت سلطان ملك شاه سلجوقى به حدى بود

كه روزى مردى نزد وى آمده فرياد كرد كه يكى از خواص سر مرا شكسته و مرالت كرده است سلطان كس بطلب وى فرستاد چون خدمتكار خبر يافت كه از وى شكايت نزد پادشاه كرده‌اند از غايت خوف و هراس كه بر وى استيلا يافت فى الفور قالب تهى كرد

حكايت : [ تظلم مردى نزد سلطان محمود ]

آورده‌اند كه در آنزمان
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 289 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )