تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
از او متنفر شدند آورده‌اند كه نوبتى در اوايل سلطنت در ظاهر سمرقند سير ميكرد يكى از رنود دسته گلى پيش برده از او طمع كرد پادشاه از او پرسيد كه اين گل را از كجا آوردهء جواب داد كه از اين باغها چيده‌ام سؤال نمود كه باغ ملك تو بود گفت نى پرسيد كه خريده‌اى آن شخص گفت كه در سمرقند گل نخرند و نفروشند خان فرمود كه هركه بىاذن بباغ مردم رود و گل چيند بيرخصت نيز به خانه مردم تواند رفت و اموال تواند برد پس فرمان داد تا دست او را ببرند و بعداز آنكه امرا شفاعت بسيار نمودند مقرر شد كه يك انگشت ويرا قطع نمايند و بواسطهء اين سياست هيچكس در زمان دولت او به خانه و باغ كسى نتوانست رفت چون در زمان او اكثر اهل فساد خصوصا قطاع الطريق كشته تيغ سياست گشتند روزى رنود بر دروازهء سمرقند نوشتند كه ما مانند كندنائيم هرچند كه بيش دروند بيش سرزنيم طمغاج خان فرمود كه در زير آن نوشتند كه ما نيز مانند باغبان چابكدست مترصد ايستاده‌ايم كه شما سر برآوريد و ما بدرويدن اشتغال نمائيم مقارن اينحال بجهة دفع مايه فساد آنطايفه تدبيرى بر آينه ضمير عكس‌پذير گشته با يكى از خواص گفت كه مدتيست كه تيغ انتقام كشيده‌ايم و باندك جريمه جوانان زيبا را مىكشيم و امروز بديشان محتاجيم اهل فلان قلعه گردن از طريق متابعت پيچيده‌اند جمعى از جوانان جلد ميخواهم كه در شب روى و نقابى بيعديل باشند تا به آنجا فرستم بايد كه تو يكى از سرهنگان آنطايفه را نزد من آرى تا او را بانواع تربيت مخصوص سازم و اينجماعت بر او جمعگردند نديم خاص شخصى را كه بيشتر نديم دزدان بود و در شب روى بىبدل با چهار پسر خود كه از بيم طمغاج خان توبه كرده بود و هريك بكسبى مشغول شده نزد خان آورد خان او را تشريف داد و شغل امارت به او حواله كرد و به او گفت كه از سياست جوانان جلد ملامت روى نموده ميخواهم كه هرجا دزدى و عيارى كه در بلاد ماوراء النهر باشد جمع كنى تا مواجب همه را جمع كنم آنمرد بجمع آنطايفه شروع نموده با خان گفت كه اكنون سيصد جوان خونخوار مجتمع شده‌اند فرمان چيست‌خان فرمود كه فردا ايشانرا حاضر كن تا هريكى را بخدمتى نامزد كنم روز ديگر كه آنطايفه حاضر شده هركدام دستبوس كردند خان فرمود كه ايشانرا بجامه‌خانه برده خلعت دهند و چنان مقرر كرده بودند كه هركدام بجامه‌خانه برند خلعت فنا بر دوش
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 288 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )