كه رايت دولت سلطان محمود غزنوى به طرف بست توجه فرمود روزى وقت پيشين مردى بر در بارگاه آمد و تظلم كرد كه پيل پادشاهرا آوردهاند و بر درخت خرمائيكه ملك منست بستهاند و پيلبانان حاصل آندرخت فروآوردهاند و من مردى درويشم وسعت معيشت من يكدو نخلست سلطان هيچكس را بر در بارگاه نديد چهوقت استوا بود و اكثر ملازمان مراجعت نموده بودند بنابرآن بنفس خود بيرون آمده بر اسب نوبتزن سوار شده با يك ركابدار بدانموضع رفته چون آنحالت مشاهده نمود ركابدار را فرمود تا پالهنك در گردن پيلبان كرده او را بر آن نخل درآويخت خداى تعالى پادشاهان عادل را برحمت خود ببخشايد انشاء اللّه
جزو دوم از اجزاى عشره زينة المجالس
و آن مشتمل است بر ده فصل فصل اول در توقيعات ملوك و سلاطين فصل دوم در فوايد تدبيرات صايب كه از ملوك صدور يافته فصل سوم در فراست و كياست فصل چهارم در حيلهاى خداوندان دولت و غيرهم فصل پنجم در كفايت وزرا و حسن سلوك آنطايفه فصل ششم در مواعظ حكما نسبت بملوك و خلفا فصل هفتم در جوابهاى شافى كه خداوندان عقول وافى گفتهاند فصل هشتم در لطايف سخنان زيركان و حسن تدبيرات ايشان فصل نهم در لطايف حكايات قضات و علما فصل دهم در نوادر احوال دبيران و كفايت ايشان
فصل اول در توقيعات ملوك و سلاطين و احكامى كه از ايشان صادر شده
حكايت : آوردهاند كه چون بطليموس پادشاه ولايت روم گشت
و چمن آنمرزوبوم را از خاروخاشاك مخالفان مصفى گردانيد عزم تسخير دمشق كرد و چون ارباب شام ميدانستند كه تاب مقاومت بطليموس ندارند با يكديگر در آنباب مشورت نمودند و عرضه داشتى به او نوشتند اما اهل دمشق هميشه از اين جهة خاطر مشوش بودند و چون عرضه داشت به او بطليموس رسيد آن را مطالعه نموده ديد كه نوشتهاند كه ما بندگان از افعال قديم نادم گشته رقبه در ربقهء مطاوعت قيصر آوردهايم و منتظر فرمان نشسته بطليموس به پشت نامهء ايشان نوشت كه بطليموس خردمند نباشد اگر خود را بدين سخن غرور دهد و بسخن شيرين دشمنان فريفته گردد چه دشمنى در دل اعدا چون آتش در خاكستر پنهانست و مرد نادان باشد كه چون خاكستر بيند گستاخ بر آن دست دراز كند تا دستش بسوزد
حكايت : آوردهاند كه چون اسكندر قصد مملكت دارا كرد
در آنباب با اركان دولت