تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
يا نه آن شخص آنجا ماند تا مجموع سپاه بر آندرخت ميگذشتند هيچكس جرات ننمود كه دست به آن سيبها دراز كند و اينمعنى دليلست بر كمال سياست آن پادشاه عادل

حكايت : آورده‌اند كه معتصم خليفه وزيرى داشت سردوگرم روزگار چشيده

و مدتها در ميان خلفا عملها كرده گاهى كه به خدمت معتصم رفتى در منزل خود شرط وصيت بجاى آوردى و چون بمجلس خلافت درآمدى از غايت خوف و خشيت لرزه بر اندامش افتادى نوبتى پسرش با او گفت اى پدر سبب اينهمه بيم و ترس تو از خليفه چيست با آنكه خليفه عادل و عاقلست و چندان تيزخشم نيست كه اينهمه خوف به خود راه بايد داد وزير گفت اى پسر وقتى كه از دار الخلافه بازگردم ترا اعلام دهم چون وزير بازگرديد پسر گفت « الكريم اذا وعد وفا » وزير گفت اى پسر در كتب قديم مسطور استكه نوبتى باز مرغ خانگى را به بيوفائى منسوب كرده گفت با وجود آنكه آدمى در حق تو اصطناع و تربيت تقديم مينمايد چون عزم گرفتن تو كنند از پيش ايشان ميگريزى و بام به بام مىپرى و من كه جانورى وحشيم به مجرد آنكه چند نوبت از دست ايشان طعمه خورده‌ام صيد ميكنم و بايشان مىدهم و هركجا روم چون مرا طلبند بىتوقف بيايم مرغ خانگى گفت آمدن تو بنزد آدم و الفت تو با آدمى بسبب آنست كه تو هرگز بازيرا بر تابهء بريان نديدهء و من ابناى جنس خود را بكرات و مرات بر سيخ كباب و تابه بريان ديده‌ام و آنجماعت كه از ملوك ايمنند سياست ايشان را مشاهده ننموده‌اند .
از صحبت پادشه بپرهيز * چون هيزم خشگ ز آتش تيز

حكايت : آورده‌اند كه نوبتى بسمع نوشيروان رسانيدند كه حاكم ارمنيه در خفيه با دزدان يار شده

آنطايفه اموال مردم را مىبرند و با او حصه مىكنند پادشاه بعد از تفحص و تجسس چون دانست كه اين سخن راست است امير ارمنيه را طلبيده فرمود تا دست و پاى او را بسته برهنه نزد سگان گرسنه انداختند جماعتى زبان بشفاعت گشودند كسرى فرمود كه او گوشت و پوست خلايق خورش خويش ساخته ما نيز گوشت و پوست او را خورش سگان ساختيم

حكايت : طمغاج خان كه از سلاطين ماوراء النهر بوده

در عدالت و سياست چنان بود كه مردم دفتر عدالت نوشيروانرا بر طاق نسيان نهادند اما خطائى او را افتاد كه سيد ابو القاسم سمرقنديرا شهيد كرد و بدين‌سبب خلايق