و زن خود را درلت كشيده اگر تدارك اين حركت ننمايم ديگران گستاختر گردند او را بيرون برده با او بگوى كه ترا چه حد آنكه بىاجازت بچنين امرى قيام نمائى و بفرماى او را در عقابين كشند و هزار تازيانه بزنند على خويشاوند بموجب فرموده خدمت بتقديم رسانيد سلطان امر كرد كه او را بخانهاش بردند و هيچ با او اختلاط نكنند ابو شكر يكسال در خانه نشسته از آن جمله مدتى صاحب فراش بود تا خوارزم شاه چند نوبت عرضه داشتها نوشته او را شفاعت كرده تا سلطان از جريمهء او درگذشت و همچنين روايت كردهاند كه وقتى سلطانمحمود بجهة دفع قدر خان و ايلك خان ببلخ آمد حاكم خراسان امير نصر بن سبكتكين كه برادر كهتر سلطان بود به خدمت آمده در اين اثنا غلامى لجامى نقره از ركابخانه امير نصر بدزديد و بعد از آنكه از دست وى گرفتند امير نصر بفرمود تا او را انداخته بيست تازيانه زدند صاحبخبران اينخبر را بسلطان إنها كردند مقارن حال كه نوبتيان خواستند كه بر در خانهء سلطان نوبت زنند سلطان فرمود كه نوبتيان نوبت بر در خانهء امير نصر زنند كه دعوى سلطنت ميكرد و ايشان بنابر فرمان بر در خانه امير نصر آمده نوبت فروكوفتند امير نصر از اينمعنى آگاه شد و ايشانرا منع كرده بدولت خانه شتافته سر فرود آورد و بعرض رسانيد كه بنده اگرچه بحسب و نسب برادرم اما از جميع بندگان بندهترم چه خطا كردهام كه سلطان از من آزرده شده است محمود گفت اگر تو در اقطاع خود بىوقوف من كسى را ادب كنى محل آنست كه من برنجم چه جاى آنكه در شهرى كه من باشم بىاجازت من كسى را چوب زنى و اينمعنى استقلال است بفعل به قبول امير نصر گفت ادراك من بدقيقه وفا نكرد من بعد از اين نواء گستاخى نكنم و خواجه حسن ميمندى شفاعت كرد تا يمين الدوله از گناه برادر تجاوز نمود
حكايت : مرويست كه هرون الرشيد در خلوت نشسته با فضل بن يحيى برمكى مزاح مينمود
روزى حماد بن عثمان كه از ندماى خليفه بود و بمزيد تقرب ممتاز تنها پيش هرون نشسته بود كه فضل درآمد هرون بدستور معهود با او مزاح كرد فضل جوابهاى گستاخانه بر زبان مىآورد چنانچه جنس با جنس مطايبه كند حماد شمشير كشيده قصد فضل كرد هارون دست او را گرفته گفت چه ميكنى چون مجلس خلوت باشد من نيز يكى از ايشانم حماد گفت پس مرا در اين مجالس طلب مكن كه نميتوانم