تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
عيب دارد اول آنكه آب روان كه قوت روانست ندارد دوم آنكه باغ‌وبستان كه راحت - افزاى جان و زينت نزهت جهانست در او نيست سوم آنكه بازاريان و رعايا در اندرون حصار قصر منزل دارند و اينمعنى شايسته نيست چه شايد كه بر اسرار پادشاه واقف شوند منصور گفت آب بجهة آشاميدنست آنقدر كه به آن محتاجيم هست و سبزه‌زار و گلستان براى تماشا است ما را از كثرت امور سلطنت پرواى تماشا نيست و اينكه گفتى كه رعايا بر اسرار پادشاه واقف شوند ما را ز خود را از رعاياى خويش پنهان نميداريم و ظاهر و باطن ما با ايشان مساويست چون رسولان مراجعت نمودند منصور دويست هزار درم صرف كرد تا آب روان بدان قصر آورده باغ‌وبستان در آن قصر رفيع البنيان بساخت و بازاريانرا از حصار قصر بيرون كردند

حكايت : چون دولت نوشيروان روى در ترقى نهاده سدهء ايوانش از برج كيوان گذشت

و سلاطين اطراف و ملوك اكناف خراج‌گذار ديوان وى شدند نوبتى چنان اتفاق افتاد كه قيصر روم و خاقان چين و راى هندوستان به خدمت او آمدند و در مداين اجتماعى دست داده سلاطين جهان با يكديگر از هر نوع سخنان گفتند در اين اثنا نوشيروان از قيصر پرسيد كه در عالم چه چيز دوست ميدارى قيصر جواب داد كه هيچ نزد من محبوب‌تر نيست كه شخصى از من حاجتى خواهد كه آن را روا گردانم كسرى از خاقان همين سؤال نمود خاقان گفت احب اشيا نزد من آنست كه كسى مرا آزرده باشد چون بر او قادر گردم بر او عفو كنم چون پادشاه از راى پرسيد بر زبان آورد كه من اين دوست دارم كه چون در حرم خود باستراحت مشغول باشم نيكوكار بعدل من اميدوار و بدكار از سياست من خايف و ترسان و بيقرار باشد نوشيروان گفت هيچ از آن دوست‌تر ندارم كه بيگناه باشم تا بيخوف و بيم زيم و مجموع اين كلمات در اين سخن مندرجست

حكايت : در كتب قديم آورده‌اند كه ميان جذيمة الابرش ملك عرب و قيصر روم مصاهرت روى نمود

جذيمه دختر خود را به پسر قيصر داد و دختر قيصر را بجهة پسر خود در حبالهء نكاح آورد و مصادقت و محبت بينهما روى نمود چنان كه در امرى بيمشورت يكديگر شروع نمينمودند نوبتى جذيمه بقيصر نوشت كه خاطر بانتظام احوال اولاد كه ثمرهء فؤاد و شجرهء مرادند بغايت ملتفت است و چون دخترى از ما بحباله نكاح پسرى آمده است همت بلند بر آن مقصور بايد داشت كه قواعد رفعت ايشان استحكام