تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
اغماض تا اگر يكى از خواص را ذلتى واقع شود بيكبارگى متوحش نگردد و از بيم جان طريق فرار نسپرد بلكه بحلم و عفو پادشاه اميدوار گشته باشند و چون نوشيروان بر سرير سلطنت نشست گفت مال دنيا در دست ما بر سبيل عاريت است و ما در اين دير فنا بر مثال مهمانيم و عاريت را بخداوندش البته رد بايد كرد و ميهمانرا عاقبت از خانهء ميزبان بايد رفت .
جهان رباط خرابيست بر گذرگه سيل * گمان مبر كه بيك مشت گل شود معمور بكوش تا بسلامت بمأمنى برسى * كه راه سخت دراز است و منزلت بس دور
از كلمات نوشيروانست كه امريكه ساكن باشد آن را در حركت نبايد آورد بلكه مهمى كه در حركت آمده باشد آن را ساكن بايد ساخت .
گر همى بايدت كه خوش خفتى * فتنه خفته را مكن بيدار كار شوريده را نشورانى * جهد كن تاش آورى بقرار
چون نوشيروان از مهم مزدك خاطرجمع نموده فتنه بدان عظيمى را تسكين داد سر بر زمين نهاده شكر كرد و چون سر برآورد گفت سزاوارترين مردم بپرستش معبود حقيقى شخصى است كه خداوند جل ذكره او را بزرگ گردانيده باشد چون نوشيروان حلاوت عدالت چشيده و وخامت عاقبت ظلم دانست گفت پادشاهى كه خزانهء خود را از مال رعايا پر كند مانند كسى باشد كه اساس خانه را كنده و به آن خاك بام بيندايد .
از رعيت كسى كه مايه ربود * بن ديوار كند و بام اندود

حكايت : آورده‌اند كه روزى شعبى حجاج را از ظلم و ستم تحذير نموده

و بانصاف ترغيب مينمود حجاج دينارى طلبيده و وزن و عيار آن را ملاحظه كرده بدست شعبى داد و گفت اينرا ببازار بر و از جميع صرافان استفسار نماى شعبى ببازار رفته صرافان بتصور آنكه بديشان خواهد فروخت بعضى گفتند كه اين دينار كم‌عيار است و برخى بر زبان آوردند كه وزنش كم است سخن هريك بخلاف ديگرى واقعشد شعبى دينار را نزد حجاج برده صورت حال عرض داد حجاج گفت بفلان محله رو و خانهء بدين‌وضع و شكل به نظر تو خواهد آمد خداوند آنخانه را بطلب و اين دينار را به دو نماى و حقيقت از او استفسار كن و شعبى آنجا رفته در بزد شخصى از آن منزل بيرون آمد دينار را بويداد آنمرد گفت اين زر در عيار و وزن تمام است و اگر خواهى در عوض نقره به تو دهم شعبى پرسيد كه از حجاج ظلمى به تو رسيده است جواب داد كه من از دولت او آسوده‌ام چه او