تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
و احسان در عوض سامعه ملك و عمر دراز كرامت خواهد فرمود پادشاه گفت شما غلط كرده من نه بر نقصان سامعه ميگريم چه بر خرد خرده‌دان روشن است كه عاقبت مجموع قوى فنا خواهند بود پس عاقل بر زوال بعضى نگريد ليكن غصه من از آنست كه اگر مظلومى فرياد كند و داد خواهد من آواز نتوانم شنيد و در انصاف او سعى نتوانم كرد يكى از حكماى آنديار گفت ملك ندا كند كه هيچكس جامهء سرخ به غير از مظلوم نپوشد تا چون ملك كسى را كه لباس سرخ پوشيده باشد ببيند داند كه دادخواه است

حكايت : آورده‌اند كه سلطان ملك شاه نوبتى در اصفهان به شكار رفته در قريهء نزول نمود

جمعى از خواص غلامان گاوى ديدند كه بالفعل حافظى نداشت آن را كباب ساخته و آن ماده گاو از ضعيفه‌اى بود كه با سه يتيم بشير آن تعيش مينمودند چون پيره‌زن از آنحال خبر يافت از خود بى خبر شده سحرگاهى بر سر پل زنده رود رفته بنشست بامداد كه ملك شاه بدانجانب رسيد پيره‌زن برخاسته گفت اى پسر الب ارسلان اگر بر سر پل زنده رود داد من ندهى بجلال ذو الجلال كه ترا بر سر پل صراط بازدارم اكنون اين سر پل اختيار ميكنى يا آن سر پل ملكشاه از هيبت اين سخن پياده شد گفت اين سر پل اختيار كردم چه طاقت آن سر پل ندارم پيره‌زن گفت غلامان تو ماده گاو مرا كه سبب معيشت يتيمان من بود كشته كباب كرده‌اند و اينمعنى بحقيقت ظلمى است كه از پادشاه ظاهر گشته زيرا كه اگر سلطان از احوال مملكت باخبر بودى اين صورت روى ننمودى سلطان فرمود تا هفتاد گاو بعوض آن ماده گاو بوى دادند و غلامانرا ادبى بليغ كردند بعد از وفات ملكشاه پيره‌زن روى به خاك ماليده گفت خداوندا پسر الب ارسلانرا كه بالئيمى خود در حق من عدالت نمود و هم سخاوت بجاى آورد و تو اكرم الاكرمينى اگر در باب او تفضل فرمائى دور نباشد در آن ايام يكى از اعيان زهاد سلطانرا در خواب ديده از حالش پرسيد جواب داد كه اگر شفاعت پيره‌زن نبودى كه در سر پل زنده رود بغورش رسيدم واى بر من بودى

حكايت : در كتاب خلق الانسان آورده است كه در آنوقتكه هرون الرشيد در رقه ميبود

عيسى بن جعفر امير الامرا بود و عبد طيان قاضى رقه بود و بصفت علم و فضيلت موصوف بمحكمه قاضى رفته عرضه داشت كه پانصد هزار درم نزد عيسى دارم و وى حق مرا ادا نمينمايد او را در محكمه حاضر كن تا جواب من بگويد قاضى رقعه‌اى بعيسى نوشت مضمون آنكه
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 260 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )