تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
سوخته را چون خطر جانگرفت * درگذرى دامن سلطان گرفت كى ملك دادگر دادرس * حالت من بين و بفرياد رس قصهء خود را بطريقى كه بود * بر دل بيدار ملك وانمود شاه به دو گفت سخن گوش كن * چندى از اين قصه فراموش كن درد ترا مرهم دل صابريست * ورنه بديندرد ببايد گريست شاه چو از راه بايوان رسيد * سده ايوانش بكيوان رسيد كرد تهى پا ز ركاب فرس * در طلب شيخ فرستاد كس شيخ چو آمد سوى درگاه شاه * گفت مديحى همه دلخواه شاه گفت ملك كى سر اسلاميان * شيخ و سر و سرور اسلاميان مانده گره عقدهء اندر دلم * گر تو بدانى بگشا مشكلم هست مرا مال فراوان دفين * در صدف سينهء روى زمين وز پسران خاطر من جمع نيست * كز پس من پادشه ملك كيست يكتن اگر زين دو سه سلطانشود * روزى اخوان همه حرمان شود هست كنون در دلم ايدور بين * كانچه دفينست مرا در زمين از ته گنجينه برون آرمش * چون تو امينى به تو بسپارمش ليك بشرطيكه نداند كسى * نسخهء اين نقد نخواند كسى بعد وفاتم چه شود يك پسر * صاحب شمشير و بزرگى و زر آن پسرم آگه از اين زر مكن * نقد مرا بر دگران صرف كن چون گره از خاطر خود برگشاد * هم به زمان كيسهء زر سرگشاد گفت برو خاطر من شاد ساز * بهر دفين خانهء آباد ساز شيخ برون رفت ز ايوان شاه * ديو برون برد روانش ز راه گفت كه از دولت بهروزيم * نقد چنين كرده خدا روزيم نيست به غير از ملك آگه ز كار * كيستكه از من كند اينخواستار شاه جدا كرد چو آتش ز دود * در پى آنخواجه فرستاد زود گفت كنون جانب قاضى خرام * پخته به دو گوى كه ايمرد خام گر ندهى مال امانت مرا * عدل شهنشاه كفايت مرا