تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
فرمود تا حاكم آذربايجان را درميان ميدان پوست كندند

حكايت : در قديم الايام در كنياب كه از اعمال كجراتست

جمعى از مسلمانان متوطن شده مسجد و منارهء ساخته بودند و كفار هندى بسببى از اسباب با مسلمانان حرب كردند و آنمسجد را سوخته مناره را خراب كردند و هشتاد مرد مسلمانرا شهيد ساختند و خطيب على كه واعظ و خطيب مسلمانان بود گريخته تظلم بدرگاه راى برد اركان دولت بجهة موافقت مذهب جانب كافرانرا گرفته سخن او را بر راى عرض نكردند خطيب بر سر راه راى در عقب درختى پنهانشده چون راى به آنجا رسيد بيرون آمده او را سوگند داد كه فيل خود را بازدار و سخن من استماع نماى راى ايستاده خطيب صورت حال خود را كه در قصيده بر زبان هندى پرداخته بود بر راى خواند راى او را بخواص خويش سپرده چون بقصر خويش رسيد با وزير گفت من ميخواهم كه سه روز از قصر خود بيرون نيايم بايد كه امور ملك را مضبوط بدارى و چون شب درآمد راى بر جمازهء نشسته در يك شبانه‌روز چهل فرسخ راه طى كرده از هزاوله بكنياب رفت و در لباس سوداگران ببازار درآمده از مردم قصبهء مذكور استفسار نمود و از هركه پرسيد جواب دادند كه بر مسلمانان ظلم كرده بيگناه ايشانرا بقتل آوردند راى مطهرهء از آب دريا پر كرده بازگشت و در روز سوم شب‌هنگام بهزاوله رسيده روز ديگر بارداد و اركان دولت را حاضر ساخت فرمود تا خطيب كه تظلم نموده بود بياورند چونخطيب را حاضر ساختند و سخن تمام كرد جماعت كفار خواستند كه بهانه كنند و سخن او را باطل سازند راى بآب‌دار خود گفت مطهرهء مرا باينجماعت ده تا آب خورند هركه از آن آب چشيد دانست كه آب درياست پس راى گفت چون مرا با كسى اعتماد نماند چه اختلاف دين و ملت درميان بود من خواستم كه خود تحقيق اين قضيه كنم بنفس خود رفتم و معلوم كردم كه بر مسلمانان ظلم كرده‌اند و نبايد كه در ملك من چنين حيفى بر جماعتى واقع شود كه در ظل امان من باشند و امر كرد تا هر صنفى از اصناف كفار مثل برهمنان و پارسايان و مهاباديان دواله و سوده و مغان دو نفر از سردار ايشانرا سياست كردند و يك بالوتره يعنى بنكه بخطيب داد تا مسجد و منار را عمارت كند

حكايت : آورده‌اند كه نوبتى مأمون خليفه بمداين رفته در اطراف ايوان كسرى مىنگريست

يكى از علما در خدمت او حديثى روايت كرد كه اگرچه در سخن سيد عالم صلى اللّه عليه و إله شايبه و ريبى نتواند بود ليكن داعيه ضمير مرا بر
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 252 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )