تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨

گفتار در بيان پادشاهان قهستان [ ملاحده ]

كه ايشانرا نيز ملاحده گويند هفت تن‌اند و مدت پادشاهى ايشان صد و هفتاد و هفت سال بود

ذكر حسن صباح

و حال او و هو حسن بن على بن محمد بن جعفر بن حسن بن الصباح الكبرى پدرش از يمن بكوفه آمد و از كوفه بقم و از قم برى و آنجا متوطن شد و حسن در وجود آمد و از شيعه اسماعيل بن جعفر الصادق عليه السّلام مردى صالح و متورع و اعتقاد اهل تعليم داشت و مظهر كار او در قلعه الموت بود و در سنه 477 كه لفظ الموت عبارت از آن تاريخست خروج كرد و اكثر بلاد قهستانرا بگرفت و مصطفى لدين اللّه صاحب دعوت اسماعيليان او را عهد نيابت و ولايت فرستاد و حسن داعيان به اطراف روانكرد و گفت خداشناسى بعقل و نظر نيست بتعليم امام است اگر خداشناسى به نظر و عقل كافى بود اهل هيچ مذهب را بر غير خود اعتراض نرسيدى و همه مساوى بودندى و كلمهء چند موجز را خديعت خود ساخت و آن را اكرام نام نهاده جهال و عوام پنداشتند كه در تحت الفاظ مختصر معانى بسيار است و يكى از آن اينست كه از معترضات مذهب خود سئوال ميكرد كه خداشناسى كافيست هركس خرد دارد و معترض را بر وى انكار نميرسد و اگر اين معترض ميگويد كه خرد كافى نيست با نظر و عقل بهم پس معلمى بايد اينست مذهب پس آنچه گفت خرد بس است باقى مطلوبش در اين سئوال آسانست كه تعليم با خرد بهم واجبست و مذهب معترض آنست كه تعليم با خرد بهم واجب نيست و چون واجب نباشد كه تعليم واجب باشد و خرد را معنى بود بر نظر او و شايد كه جايز نباسد و الا خداشناسى حاصل نشود و اين دو قسمت دوم مشغول شده است و ميگويد مذهب ايشان باطل كردم و نه چنين است چه مذهب جمهور عالم اينست كه وجود خود به خود كافيست استعمال خرد بر وجه مخصوص شرط است و تعليم و هدايت معتبر است پس معلوم شد كه او را ابطال مذهب جمهور نرسد و نيز موقوف گردانيدن تعليم بر شخص معين محتاج دليل باشد و دليل او مجرد قول اوست كه ميگويد چون اثبات تعليم كردم و غير من قابل نيست بتعليم پس تعيين بتعليم بقول من باشد و اين سخن ظاهر الفساد است و بمثابه آنست كه كسى گويد كه من ميگويم كه فلانكس امام است و برهان بر اين سخن آنست كه من ميگويم اگرچه جوابش آنست كه اجماع بنزديك جمهور حقست و نيست قرآن و خبر