وليعهد پدر بود قايممقام او شد و مدبر ملك او مادرش ملكه تركمان بود و برادر بزرگ او علاء الدين تكش بود پدر گورخان قراختاى بر وى خروج كرد سلطانشاه و مادرش بملك مؤيد الدين والى خراسان پناهيدند و علاء الدين روز دوشنبه بيست و دويم ربيع الاخر سنه ثمان و ستين و خمسمأه در خوارزم بر تخت نشست سلطانشاه با ملك مؤيد عزم خوارزم كرد ملك مؤيد در مشهد مقدس بود علاء الدين بر ايشان زده مؤيد را اسير كرده بر در بارگاه به دو نيمه زد روز عرفه سنه تسعين و خمسمأه سلطانشاه و مادرش بدانمقام گريختند و لشكر تكش بر عقب ايشان رفت و آنديار بگرفت و ملكهء تركمانرا بكشت و در خوارزم تمكين يافت بعداز آن يكى از رسولان گورخان را ميان عداوت افتاد سلطانشاه بگورخان پناهيد گورخان قراختاى لشكرى با او فرستاد تكش جيحونرا بر ممر ايشان انداخت و بسيارى از ايشانرا هلاك كرد و قراختاى مراجعت نمود و برفت سلطانشاه در سرخس بر امراى غور دوانيد و ملك دينار خود را در خندق انداخت و او را بريسمان در قلعه كشيدند و سلطانشاه بمرو رفت و ملك دينار در قلعه بماند ايلچى پيش طغانشاه مهتر غور فرستاد بعوض سرخس بسطام را التماس نمود امير فيروز كوير را فرستاد تا ملك دينار سرخس را سپرده به بسطام رفت و سلطانشاه با سه هزار مرد قصد سرخس كرد و طغانشاه از نيشابور با ده هزار سوار متوجه شد در ماه ذى حجه سنهء خمسين و خمسمأه مصاف دادند سلطانشاه غالب آمده و بر سرخس و طوس مستولى گشت و طغانشاه بسلطان تكش و سلطان غور استمداد نمود و هيچ سود نبود شب دوازدهم محرم سنهء احدى و ثمانين و خمسمائه وفات يافت و پسرش سنجرشاه قايم مقام او شده سلطان تكش روز سهشنبه هيجدهم جمادى الاول سنهء خمس و ثمانين و خمسمأه در رادكان بر تخت نشست و آوازهء او در اطراف منتشر شده بخوارزم معاودت نمود بعداز آن ميان برادران محاربات بسيار رفت آخر الامر سلطان تكش به قصد برادر بخراسان آمد چون حريف دررسيد بزرگان خواستند كه ميان ايشان صلح افكنند اما ميسر نشد در اثناى آنحال كوتوال قلعهء سرخس جعفرنام باستحضار سلطان تكش پيغام داد و سلطان بتعجيل بدانجانب رفته كوتوال قلعه خزاين و دفاين و ذخاير تسليم وى كرد سلطانشاه از آنغصه بعداز دو روز در شب چهارشنبه سلخ رمضان سنه تسع و ثمانين و خمسمائه وفات يافت و مدت پادشاهى او بيست و دو سال و دو ماه بود
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 245
مساهمون: مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )
ص٢٤٥