تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
تكش به حكم وصايت قايم‌مقام پدر شده بذروهء اعلا رسيد چنان كه بر ممالك سلاطين غور مستولى شد و تمامت بلاد ماوراء النهر را بگرفت و در شهور سنه ست و ستمائه دختر خود را بسلطان عثمان سمرقند كه از نژاد افراسياب بود داد و باتفاق او روى بگور خان آورد ، چون بولايت طراز رسيد تاينكو امير لشكر گورخان آنجا بود مصاف دادند تاينكو اسير گشت و لشكرش منهزم شد و سلطان مراجعت نمود چون بالمان خبر ضعف حال گورخان شنيد بر سراغ تاخت و او را بگرفت و خزاين و اموال و لشكر او را كه به مدت نود و پنجسال مرتب و مهيا گردانيده بود در تصرف آورده و گورخان بعد از آن به دو سال نماند و سلطان محمد در شهور سنهء اربع عشر و ستمائه قاصد بغداد شد پيش از آن ميان او و ناصر خليفه وحشتها افتاده بود و كينها در سينها نشسته سلطان بدان‌سبب از همه ممالك فتوى استده بود بتخصيص از مولانا فخر الدين رازى كه آل عباس در تقلد خلافت به حق نيستند و استحقاق خلافت حسينى نسب راست و سيد علاء الدين ترمديرا كه از سادات بزرگ بود نامزد گردانيد تا بخلافت نشاند چون بدامغان رسيد شنيد كه اتابك سعد بن زنگى سلغرى به قصد عراق بحدود رى آمده است سلطان با لشكر بر سبيل تعجيل راند چون بموضع خيل بزرك رسيد با اتابك مصاف داده او را اسير كرد و بجان امان داده ببغداد مراجعت فرمود چون بهمدان رسيد اتابك او رنگ از آذربايجان به قصد همدان آمده بود منهزم گشت و سلطان در آخر خريف عزيمت ببغداد كرد و در گريوهء اسدآباد برف و دمه عظيم شد چنان كه اكثر لشكريان و چهارپايان اسير و هلاك شدند و آن اول تكينى بود كه بسلطانرسيد مراجعت نموده بعد از آن چنگيز خان شنيده با لشكرى عظيم متوجه او شد و با لشكر مغول محاربه كرده و از ايشان منهزم گشت و بعراق آمد و از آنجا بجزيرهء آبسكون رفت و در بحر خزر در سنهء ثمان عشر . . . وفات يافت پادشاهى او بيست و دو سال بود و او را دو پسر بود جلال الدين و غياث الدين

السلطان جلال الدين

بعد از پدر با لشكر مغول محاربات بسيار كرد و بجانب هندوستان رفت و باز مراجعت نمود و شرح احوال او در تاريخ مغول ميآيد و سلطان غياث الدين بعد از واقعه پدر بفارس آمد و از آنجا بكرمان و گويند اول سلاطين كرمانست و براق حاجب در قلعه گورشير در سنه خمس و عشرين و ستمائه او را هلاك كرد و دولت خوارزم شاهيان بپايان رسيد و اللّه الباقى