تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
بهرام گور و بويه ساكن بديه كليس ديلمون بود و مردى متوسط الحال بود و در كمال بيم معاش ميكرد صاحب روضة الصفا گويد كه بويه را با والدهء فرزندان خود محبتى تمام بود اتفاقا مفرق الاحباب ميان ايشان جدائى افكنده در مفارقت چون ابر بهارى خون از ديده مىباريد و چون رعد آزارى ميخروشيد شهريار بن رستم ديلمى گويد ميان من و بويه محبتى تمام بود روزى به منزل او رفته ويرا بوثاق خويش آوردم تا غم‌والم وى كمتر گردد در آن اوقات كه در منزلم بود صبحگاهى مرديكه دعوى دانستن علوم نجوم ميكرد به منزل من درآمد بويه با وى گفت امشب خوابى ديده‌ام منجم از صورت واقعه پرسيد بويه گفت در عالم رؤيا مشاهده نمودم كه آتشى از صلب من بيرون آمده سه قسم شد و بعضى از ممالك ايرانرا روشن ساخت و خلايق پيش آن نار تضرع و تخشع مينمودند منجم گفت سه پسر تو بدرجهء بلند پادشاهى رسند بويه بخنديد و اشاره به پسران خود على و حسن و احمد كرد و گفت اولاد من اينهااند آيا بكدام استعداد بسلطنت خواهند رسيد منجم در آن باب مبالغه نموده گفت زايچهء طالع فرزندانت را به من نماى بويه تاريخ مولود اولاد به او داده منجم بعداز تامل دست على بزرگتر فرزندان بويه را بوسه داده گفت اول اين دولتمند بسلطنت رسد آنگاه آن دو سعادتمند ديگر منجم از بويه خلعت طلبيده پسران در آنباب الحاح بوى كردند تا بويه چيزى بوى داد سوداى حكومت در دماغ آل بويه جاى گرفت و على بن بويه كه در زمان حكومت بعماد الدوله موسوم شد ملازمت مرداويج اختيار نمود و مرداويج كره‌رود را بعلى داد

ذكر سلطنت على بن بويه

بمرتبهء سلطنت مرداويج چند نفر از سرهنگانرا ولايت داده بعراق فرستاده كرهرود را بعلى بن بويه نامزد كرده او را نيز با ايشان بدانصوب روانه نمود و چون على برى رسيد به خدمت وشمگير رفته چونخواست كه باقطاع خود رود از جهة بعضى از ضروريات اشتر سرخى كه داشت در معرض بيع درآورد و حسين عميد وزير وشمگير پدر ابو الفضل بن عميد او را به دويست دينار خريدارى نموده قيمت بوى فرستاد على ده دينار از آنوجه گرفت باقى با تحفهء لايق نزد حسين فرستاد قضا را مرداويج از تفويض عمل پشيمان شده دو كلمه به توقيف او و سرهنگان ديگر كه عمل داده بود ببرادر نوشت و نماز شام اين نوشته به نظر حسين رسيده كس نزد على فرستاد و او را از آن خبر آگاه ساخت و در باب رفتن مبالغه نموده صباح وشمگير طالعهء حكم برادر
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 231 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )