بتغلب بر كرمان استيلا يافت و محمد ببخارا رفته در سنه 356 وفات يافت
اليسع بن محمد
چون پادشاه شد ميان او و معز الدوله ديلمى محاربات روى نمود آوردهاند كه چون عماد الدوله على بن بويه بر فارس مستولى شد برادران خويش حسن و احمد را بجهانگيرى فرستاد احمد بكرمان شتافت و اليسع چون تاب مقاومت او را در صحرا نداشت در چهار ديوار شهر متحصن شده روز تا شب با ديالمه بجنگ و پيكار مىپرداخت و شبهنگام جهة ايشان طعامهاى الوان و جو و كاه و ساير ما يحتاج بيرون ميفرستاد و معز الدوله از اينحال تعجب نموده از حقيقت اينحال پرسيد اليسع جواب داد كه روز چون قصد جان و مال ما داريد لاجرم حفظ مال و نفس خود نموده بجان ميكوشيم و شب چونغريب و مهمانيد بمحقريكه دسترس داريم شرط ضيافت بجاى مىآريم معز الدوله از در كرمان برخاسته گفت با چنين كس محاربه كردن از مروت نيست و همچنين ميان او و عضد الدوله قياصر الدين بن بويه نزاعى روى نموده بعضى از امراى اليسع نزد عضد الدوله رفته مراعات يافته و او را بر بقاياى ايشان اعتماد نماند و با امرا كملطف شده لاجرم بيكبار هزار سوار از معارف ملازمانش از او روگردان شدند و او ناچار با خواص خود در سنه 358 راه بخارا پيش گرفت و عضد الدوله بر كرمان استيلا يافت اليسع از آنجا بخوارزم شتافته در راه او را درد چشمى روى نموده از غايت صعوبت وجع هردو حدقهء خود بيرون آورده بدان درگذشت
امير ابو على سليمان بن الياس
در عهد برادرزاده والى سيرجان بود و اليسع بتحريك بشر بن مهدى او را از آنجا بيرون كرد و او ببخارا رفته امير منصور بن نوح در سنه 359 با لشكر گران ويرا به تسخير كرمان فرستاده سپاه عضد الدوله با او حرب كرده او را بكشتند و ايندولت به او ختم شد . و اللّه اعلم
گفتار در احوال زيار مسبوق نسبت از حالات ماكان بن كمالكى
ماكان مدتى بتقريب دخترزادهء خود اسماعيل بن ابو القاسم جعفر بن اطروش علوى جملة الملك طبرستان بود و بعداز وى پناه بآل سامان برده امير نصر بن احمد نيشابور را بوى داد و آخر بر ايشان عاصى شده امير نصر ابو على بن محمد محتاج را بدفع او فرستاد و بينهما در ديهء مهر آورد كه در يك منزلى برى واقعست در پنجشنبه دوازدهم ربيع الاول سنه 345 حربى روى نموده از شصت قضا تيرى بر خود ماكان آمده از پس سرش بيرونرفت و ابو على با منشى خود اسكافى گفت كه در اينباب دو كلمه موجز بامير يونس