قايم بود تا وشمگير در محرم سنه 377 از اسب افتاده وفات يافت
بهروز بن وشمگير
بعداز وفات پدر قايممقام شد و در سنه 366 وفات يافت
قابوس بن وشمگير
بعداز برادر در استراباد و جرجان بر سرير سلطنت نشست و ملقب بشمس المعالى و خالهء فخر الدوله بن ركن الدوله در خانهء او بود و دختر قابوس در خانهء فخر الدوله بنابراين فخر الدوله در حين قصد برادران پناه بقابوس برد و قابوس در حمايت او بتقصير از خود راضى نشد و ملك و مال بر سر فخر الدوله كرد ليكن فخر الدوله بعد از آنكه بدولت رسيد بيمروتى پيشه كرده در ملك قابوس تصرف نمود و بالجمله مؤيد - الدوله را تعاقب نموده لشكر بجرجان كشيده قابوس بعداز محاربات با فخر الدوله از وى روگردان شده بخراسان رفتند و پناه بابو العباس حسام الدوله كه از قبل امير نوح حاكم خراسان بود بردند و حسام الدوله بفرمان امير نوح بمعاونت ايشان لشكر بر سر مؤيد الدوله كشيده منهزم بازگشت و چون نوبتى ديگر خواست كه جبر آن كسر كند معزول شده فرصت نيافت و قابوس سيزده سال در آنغربت بسر برده و در آنمدت از جاهوعظمت او هيچ كم نشد و همچنان علما و اكابر را رعايت مينمود تا بعداز فخر الدوله در سنه 388 حكومت جرجان بوى رسيد و عاقبت بواسطهء آنكه در سفك الدماء دلير بود امراء از وى متنفر شده ويرا گرفته در قلعهء محبوس ساختند و در سنه 431 بقتل او مبادرت نمودند
ذكر منوچهر بن قابوس
بفلك المعالى ملقب بوده و او بجهة واقعهء پدر بغايت آزردهخاطر بود اما چون اهل حلوعقد بر آن اتفاق نموده بودند او را مجال تمرد نمانده بود و بعداز آن با سلطان محمود غزنوى آغاز دوستى كرده خطبه و سكه باسم و لقب وى مزين ساخته دختر سلطانرا بخواست و از قاصدان پدر انتقام كشيده و آخر در سنه 434 وفات يافت
ابو كالنجار بن امير نوشيروان ابن منوچهر
بشرف المعالى ملقب بود وفاتش در سنه 442 واقعشد .
ذكر كاوس بن اسكندر بن قابوس
كه كاوسنامه از مؤلفات اوست بعد از پدر حاكم شده در سنه 464 وفات يافت ليلانشاه آخر آن طبقه است و او در سنهء سبعين و اربعمائه رحلت كرد و قلاع او به تصرف حسن صباح درآمد
گفتار در بيان شمهء از مآثر حالات آل بويه و سلاطين ديالمه
نسب
بويه
بر اين موجبست بويه بن فنا خسرو بن تمام بن لوى شبن شرحبيل الاكبر بن شيرانشاه بن فيروز بن سيقول بن