اسكافى در قلم آور كه « اما ماكان صار كاسمه »
اسفار بن شيرويه ديلمى
مدتى ملازم ماكان بود و بجهة سوء خلق از وى متنفر گشته بخراسان رفته ملازم بكر بن محمد اليسع كه از قبل آل سامان حاكم نيشابور بود شد و بعداز فوت بكر قايممقام وى شد و چون اقتدار يافت مرداويج بن محمد را سپهسالارى داد چون بر ماكان غالب شد از رى تا زنگان و تمامت طبرستان را بحيز تسخير درآورده هواى قزوين كرد و مقتدر عباسى پسر خال خود هارون بن حرب را بدفع وى فرستاد و اهالى قزوين با هرون اتفاق نمودند و اسفار بر هرون غالب آمده قزوين را قتل عام كرده زنان و كودكان اسير گرفت و آثار اتحاد را ظاهر ساخت و مرداويج در آن اثنا بدعوت حاكم طارم سالار را فرستاد و چون همكنان از ناهموارى و افعال قبيحهء اسفار به تنگ آمده بودند سالار و مرداويج با يكديگر در دفع او اتفاق نموده متوجه معسكروى كه در حوالى قزوين بود شدند و اسفار آگاه گشته با چند غلامزاده راه فرار پيش گرفت و امراى او باستقبال مرداويج رفته با او بيعت كردند
مرداويج بن زياد ارقش
از اولاد قتن است كه در زمان كيخسرو حاكم گيلان بود در اوايل حال او نيز ملازمت ماكان ميكرد و چون مرداويج اردوى اسفار را ضبط نمود بعزم شكار سوار شده از دور جماعتى را ديد كه بسرعت ميروند طايفهء را فرستاد تا از ايشان احوال اسفار استفسار كنند بعداز وصول آنجماعت را معلوم شد كه اسفار درميان آن مردمست و مرداويج را آگاه كردند وى با لشكر اسفار را در ميان گرفته بقتل رسانيدند و اين قضيه در سنه 361 روى نمود و چون اهالى همدان سر از فرمان مرداويج تافتند مرداويج جبرا قهرا آن بلده را گرفته قتل عام فرمود گويند دو خروار بند شلوار قيمتى از ازار مقتولان بيرون آورده بودند و مرداويج از همدان باصفهان شتافته بر تخت سلطنت نشست و تاج مرصع بر سر نهاده و سپاه باهواز و رامهرمز فرستاده آنولايت را مسخر ساخت و با اتراك بغايت منحرفمزاج بود و ايشانرا از شياطين ميخواند از اينجهة قومى از غلامان چون توذون و يحكم و بقرا با هم اتفاق نموده در سنه 323 او را در حمام صفاهان كشتند
ذكر وشمگير بن زياد
در زمان استيلاى برادر خود مرداويج در گيلان بود مرداويج او را نزد خود طلبيده بحكومت رى فرستاد و اصحاب مرداويج تابوت او را از اصفهان برى نزد وشمگير بردند و با وشمگير بيعت كردند و اكثر اوقات ميان وشمگير و ركن الدوله حسن بن بويه نزاع و خصومت