داشت و هشت شهر بنا نهاده باتمام رسانيد و هشت هزارهزار مثقال طلا و هشت هزارهزار درم نقره داشت كه بميراث گذاشت بنابراين او را خليفه مثمن ميگفتند گويند كه قوت بازوى او بمرتبهء بود كه دو گوسفند را بهر دو نگاه داشتى تا قصاب پوست كندى
ذكر خلافت الواثق بالله هارون بن المعتصم
بالله كنيت او ابو جعفر بود و وزير او محمد بن عبد الملك الزباب و او مذهب اعتزال داشت بنابراين نضر بن مالك بن هشيم خواست بر او خروج كند عاقبت پيش از خروج گرفتار شده بقتل رسيد
خروج نضر بن مالك بن هشيم
بيان اين مجمل آنكه نضر پيشواى اشاعرهء بغداد بود و با ياران خود مقرر كرده بود كه در شبى از شبهاى معين كه آواز طبل بشنويد مستعد شده خروج نمائيد اتفاقا قبل از موعد طايفهء از يارانش در حين مستى طبل بىهنگام زدند و حاكم بغداد خبردار شده بعد از تفتيش نضر را گرفته نزد خليفه بسامره فرستاد واثق هرچند مبالغه نمود كه نضر بمخلوقيت و حادثيت قرآن مجيد اقرار نمايد تا از چنگ خليفه امان يابد مفيد نيفتاد و خليفه در خشم شده بدست خويش بشمشير عمرو بن معديكرب الزبيدى گردنش را بزد و در سنهء ثلاث و ثلاثين و مأتين واثق باستسقا متوفى شد مدت دولتش پنجسال و نه ماه بود عمرش چهل و شش سال يكى از اعيان روايت كرده كه در وقت نزع واثق بنزديك او رفتم بگوشهء چشم از روى غضب به من نگاه كرد من از بيم بازپس رفته از صفه بيفتادم و شمشيرم بشكست و همان لحظه واثق درگذشت و چادرشبى در روى او پوشيدند بعد از لحظهء كه چادرشب از روى او برداشتند موشى از زير آن ظاهر شد . قضا را پلك همان چشم او را كه بغضب بجانب من نگريسته بود موش خورده بود فاعتبروا يا اولى الابصار
ذكر المتوكل على الله جعفر بن المعتصم
بعد از فوت واثق محمد بن عبد الملك وزير خواست تا با پسر واثق كه در صغر سن بود بيعت كند صيف با برغاى كبير كه مهتر اتراك بود گفت شرم نميدارى كه با كسى بيعت ميكنى كه نماز در عقب او جايز نيست پس جعفر بن معتصم را از حبس بيرون آورده با او بيعت كردند آوردهاند كه جعفر در زمان برادر خود واثق در خواب ديد كه از آسمان رقعهء بسوى او افتاد كه بر او نوشته بود المتوكل على اللّه و خبر اينخواب بواثق رسيده جعفر را حبس كرده و بعد از واثق چون با او بيعت كردند به « المتوكل على اللّه » ملقب شد در زمان خود فرمود كه عمارتى را كه بر سر مرقد مطهر حضرت امير المؤمنين عليه السّلام ساخته بودند خراب كردند و