آن را با زمين هموار ساخته خلايق را از مجاورت آن مشهد منع كرد و حمد اللّه مستوفى در تاريخ گزيده آورده كه متوكل فرمود تا براى زراعت آب در صحراى كربلا بردند و چون آب به محلى رسيد كه حضرت امام حسين عليه السّلام و شهداء رضوان اللّه عليهم مدفون بودند پيش نرفت و آن صحرا را بالتمام آب گرفته مانند دريائى شد اما صد گز در صد گز خشك مانده آب متحير شد و آن موضع بحاير متسم شد و مقارن آنحال متوكل بمدينه رفته حربهء رسول اللّه ( ص ) را كه نزديكى از ابناى صحابه بود آن را گرفته بجواهر ثمين مرصع و چون سوار شدى آن را پيش وى بردندى خلايق زبان باعتراض او گشودند و گفتند چوبى را كه پيغمبر صلى اللّه عليه و إله روزى بدست گرفته اينهمه عزت ميدارد و نسبت به فرزند عزيز بزرگوارش بيحرمتى روا ميدارد و اينمعنى غايت ملامت و بىبصيرتيست آوردهاند كه متوكل را پنج پسر بود از آن جمله منتصر و معتز و مؤيد را حاضر ساخته فرمود كه اول مردم با منتصر بولايت عهد بيعت كردند آنگاه معتز و مؤيد هركدام را اقطاعى مقرر كرده معتمد و موفق را در نظر نياورد اما قضاى الهى اقتضاى آن فرمود كه دولت منتصر و معتز باندك زمانى بسرآمد و مؤيد بحكومت نرسيد و معتمد سالها بر سرير خلافت تكيه كرده بعد از وى دولت بدودمان موفق بماند و ساير خلفاى عباسى از معتمد تا معتصم از نسل موفق بودند « يفعل اللّه ما يشاء و يحكم ما يريد »
نقل بعضى از ظرافتهاى بارده متوكل عباسى
و متوكل با نديمان ظرافتهاى خنك كردى و حركات بارد صادر گشتى گاهى مارى در آستين بيچارهء انداختى و چون او را بگزيدى بترياق مداوا كردى و گاهى شير را در مجلس باز فرمودى تا يكى را در زير پاى آوردى و در آخر حكم كردى كه تا آن مستمند را از زير دست و پاى شير بيرون آوردندى و بسيارى سبوهاى پرعقرب بمجلس او آورده مىشكستند و آنجانوران ارذل دور در آنمحفل بهرطرف متفرق ميشدند و ندما و اهل مجلس قدرت حركت نداشتند و پسر وليعهد منتصر را شراب وافر داده سيليهاى پىدرپى بر پشت و سر و رويش زده گفتى ترا منتظر بايد گفت نه منتصر چه انتظار مرگ من ميكشى و عاقبت منتصر اتراك را اغوا كرده تا روزيكه متوكل از شراب انگور بيشعور شده با تيغهاى كشيده بمجلس او درآمدند يكى از ندما آن طايفه را ديده تصور كرد كه آن بفرمودهء متوكلست لاجرم گفت يا امير المؤمنين نوبت مار و شير و عقرب گذشت اكنون نوبت شمشير است متوكل متأثر شده پرسيد