تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
على بن ابيطالب عليه السّلام هفت تازيانه بر وى زد و گفت اى فاسق چند اولاد مرا ايذا كنى و بعد از چند روز از اينخواب متوكل را بقتل آوردند منتصر فرمود تا بنگريد كه او را به چند پاره كرده‌اند بعد از تفحص گفتند او را بشش پاره كرده‌اند منتصر گفت كه پدرم بخواب ديد كه على بن ابيطالب عليه السّلام او را هفت تازيانه زده و تازيانهء آنحضرت ذو الفقار است البته ميبايد كه او را هفت پاره كرده باشند چون نيك تفحص كردند انگشت او با انگشتر بگوشه‌اى افتاده بود مدت دولت متوكل چهارده سال و نه ماه بود و در سنه 253 مقتولشد

ذكر المنتصر بالله محمد بن المتوكل

چون منتصر بر سرير حكومت نشست و سيف ترك را بغزاى روم فرستاد و مثالى به او نوشت كه بايد همانجا مقام كنى و هرسال با كفار مقاتله كنى گويند منتصر شبى متوكل را بخواب ديد كه با او ميگفت يا محمد مرا بظلم كشتى به خدا كه از دولت و خلافت زياده تمتعى نيابى بعد از ششماه از مدت خلافت منتصر وفات يافت مدت عمرش بيست و پنجسال بود

ذكر المستعين بالله احمد بن المعتصم بالله

بعد از فوت منتصر احمد بن خصيب كه وزير منتصر بود تركانرا جمع كرده گفت اگر خلافت به پسران متوكل دهيم خون پدر طلب كنند اولى آنكه يكى از اولاد معتصم را بخلافت نشانيم كه او خداوند شما بود و احمد ابن المعتصم را طلبيده با او بيعت كردند و در ابتداى خلافت مستعين تركان بر احمد بن خصبب خروج كرده او را بكشتند و امور ملك و ملل مختل گشته و از اطراف خصمان پيدا شده مملكت ضبط كردند از آن جمله يعقوب بن ليث بر سيستان و بعضى از ولايت خراسان استيلا يافت و تركان قصد قتل مستعين كردند و خليفه نقود و جواهر خزانه را در كشتيها نهاده در جوف ليل مانند باد در روى آب روانشده ببغداد آمد و عبد اللّه بن طاهر كه از قبل او امير بغداد بود خليفه را استقبال كرده صباح تركان به قصد مستعين بدار الخلافه رفته ابواب را گشاده يافتند و هيچكس را نديدند دود حيرت بكاخ دماغ ايشان بالا رفته بعد از استشاره خادمى سلام نام را ببغداد نزد خليفه فرستاده تمهيد معذرت كردند مستعين جواب داد كه آمدن من از بغداد بسامره ممكن نيست اما تركانرا امان دادم و قلم عفو بر جريدهء جريمهء ايشان دركشيدم و اتراك چون از آمدن مستعين مأيوس شدند معتز بن متوكل را سردار ساخته بحرب مستعين فرستادند و عبد اللّه بن طاهر از محاربه بستوه آمده مستعين را برآنداشت تا خود را خلع كرد مشروط بر آنكه معتز او را امان دهد و بدستور