ادراك او صد هزار مثقال نقره بدهد در اين كوچها يافتم و اسب مرا بر زمين زده او از پيش من بگريخت در اين اثنا چندان هول و ترس بر من استيلا يافت كه بىاختيار بسرفيدم سوار شنيده گفت كه در اين بالاخانه كيست گفت برادرزادهء منست كه قبل از اين بمدتى به سفر دريا رفته بود و درحين بازگشتن قطاع الطريق او را غارت كرده - اند و اكنون آمده در اين بالاخانه مقيمست سوار گفت او را نزد من آر تا او را بهبينم پيرهزن گفت او را دزدان عريان كردهاند و شرم ميدارد كه برهنه در برابر مردم بيايد سوار جامهء خود را بيرون كرده گفت اين را در او پوش پيرهزن گفت ايمادر سه روز است كه او چيزى نخورده است من بجهة او بر در اينخانه نشستهام تا شخصى را پيدا كنم كه براى او مقدارى طعام بخرد اگر ميتوانى اين انگشترى مرا بستان و مرهون ساخته قدرى طعام بياور تا ترا نزديك او برم سوار انگشترى پيرهزن گرفته بطلب طعام رفت و پيرهزن نزد من آمده گفت ايها الشيخ آنمرد گريخته تو نباشى گفتم آرى منم گفت برخيز و سر خود گير من برخاسته بتعجيل متوجه طرف ديگر شدم و ساعتى در كوچها تردد كردم و نهانخانه نيافتم بدرخانهء عالى رسيدم با خود گفتم كه نبايد كسى مرا بشناسد همان بهتر كه ساعتى در اين دهليز بنشينم تا كوفتگى و ماندگى من زايل گردد بعد از آن بيرون آيم و نهانخانهء پيدا كنم پس به آنجا درآمده بنشستم بعد از لحظهء صداى سم اسبان به گوش من رسيد نگاه كردم شاهك بن سنديرا ديدم كه خليفه او را معين ساخته بود كه مرا پيدا سازد و اين خود منزل شاهك بود با خود گفتم از آنچه ترسيدم رسيدم مصرع
صيد را چون اجل آيد سوى صياد رود
- و چون شاهك بدهليز خانه درآمد من پشت بر ديوار نهاده راست ايستاده بودم نظرش بر من افتاده گفت :
يار در خانه و ما گرد جهان ميگرديم * آب در كوزه و ما تشنه لبان ميگرديم
اى فضل چون اينجا افتادى گفتم پناه به تو آوردم گفت « مرحبا بك قدمت قدوما خير مقدم » و مرا به منزل برده سه روز نگاه داشت و انواع الطاف نموده روز چهارم گفت رخصت است بهرجا كه خواهى روان شو من از منزل شاهك بيرون آمده بوثاق سودا - گرى رفتم كه در ايام اعتبار از من نفعها ديده بود او مرا ديده اظهار استبشار نمود و مرا به منزل نشانده خود بيرون آمده نزد شاهك رفت و او را اخبار نموده شاهك آمده مرا نزد خليفه آورد مامون فرمود تا هزار درم به آن پيرهزن انعام كردند و شاهك را بجهة