اكنون بايد كه سكونرا بر حركت ترجيح نهى و از مرو بيرون نروى و مأمونرا از رفتن بنزد او امتناع نموده امين نام او را از خطبه و سكه بيفكند و شخصى را به مكه فرستاد تا آن صحيفه كه هارون در باب اولاد نوشته بر در خانه كعبه آويخته بود برداشته پارهپاره كردند و مردم را تكليف كرد تا با پسر او بيعت كنند بعضى بيعت نموده قبول كردند و او را « الناء بالحق » لقب دادند اين قضيه همه بشومى فضل بن ربيع بود كه هيچ پادشاهرا وزير بىتدبير مباد كه از رأى او منجر بر آن شد كه ميان برادران مخالفت روى نموده خزاين قديم بر باد رفت و امين بقتل رسيد .
وزير نيك كه از زور احتراز كند * دليل دولت و اقبال پادشه باشد
وگر وزير هوا را مشير خود سازد * از آن هواش همه مملكت هبا باشد
و محمد امين على بن را عيسى كه پدرش حبس كرده بود اطلاق كرده دويست هزار درم به او انعام فرمود و پنجاه هزار سوار به او داده فرمود كه بخراسان رود و مأمونرا گرفته بند كرده ببغداد فرستد ارباب تواريخ گويند كه هيچ لشكرى بآراستگى سپاه على بن عيسى از بغداد بيرون نيامده و چون خبر توجه آن لشكر بمأمون رسيد بفضل بن سهل مشورت نموده گفت از اوضاع نجوم و سير كواكب چنين معلوم مىشود كه اين مهم را طاهر بن الحسين بن مصعب كفايت كند او را تربيت بايد كرد و طاهر مردى شجاع و دلاور بود اما چندان اعتبارى نداشت مأمون او را امارت داده بيست هزار مرد مصحوب او گردانيده و طاهر برى رفته چون على بن عيسى آنجا رسيد محاربهء روى نموده كه دامن افلاك از عكس خون پردلان لالهستان شده و در حملهء اول امارت نصرت طاهر ظاهر شده على بن عيسى بقتل رسيد و طاهر فتحنامه نوشته با سر على بن عيسى بمرو نزد مأمون فرستاد آوردهاند كه چون مأمون طاهر را بحرب على بن عيسى فرستاده خبر كثرت لشكر از عراق بسمع اهل خراسان رسيده با يكديگر گفتند كه معلوم نيست كه طاهر با على مقاومت تواند كرد و غالب ظن آنكه مغلوب خواهد گشت صواب آنست كه مأمونرا پيشاز آنكه على بن عيسى بمرو آيد نزد امين فرستيم تا بعنايات او مخصوص گرديم و بدين عزيمت هجوم كرده طلب علوفه را بهانه ساختند و چون بواسطهء استعداد سپاه طاهر خزانه و بيت المال از نقود خالى مانده خواص مأمون لشكريانرا خواستند كه بوعده تسكين دهند سپاهيان قبول ننموده آغاز تشدد كردند