همراه باشد مصحوب خود گردانيده به بغداد رسان و بيعت من از سپاه بستان و حال آنكه هرون وصيت كرده بود كه بعد از وفات من آنچه همراه داشته باشم حق مأمونست و امين را در آن نصيبى نيست و چون بكر بطوس رسيد هرون هنوز در حيات بود مكتوبيكه امين به پدر نوشته بود تسليم كرد و با هرون گفته بودند كه بكر مكاتيب ديگر دارد و هرون آن مكاتيب را طلبيده بكر انكار كرد رشيد گفت كه اگر مكاتيب ديگر داشته باشى ترا سياست كنم گفت آرى اما همان لحظه هرون به راه عدم رفته فرصت تفتيش مكاتيب نيافت بكر نامها را بفضل داده و فضل خزاين و اسباب را برداشته متوجه بغداد شد و حال آنكه هرون وصيت كرده بود كه آنچه همراه هست بمامون دهند و بايد كه امين تعرض به او نرساند و چون فضل بن ربيع ببغداد رسيد امين وزارت خود را به او داده زمام مهام خود در قبضه اقتدار او نهاد و بنفس نفيس خويش بعيش و عشرت و طرب مشغول شد و مأمون چون خبر فوت پدر شنيد و مخالفت فضل بن ربيع را در باب وصيت پدر مشاهده نمود زمام مهام امر خطير وزارت خود در قبضه درايت فضل بن سهل نهاد و فضل بن سهل در كفايت مهمات و فراست آيتى بود و در علم نجوم و حكمت مهارتى كامل داشت آوردهاند كه چون خبر بردن اموال بمامون رسيد بغايت تنگدل شده با فضل بن سهل بساط مشورت منبسط گردانيد فضل گفت اول مرا آنقدر بر عهد و پيمان عراقيان اعتمادى نيست و مامونرا برآنداشت تا بساط عدل و رافت ممهد ساخته مال يك ساله را برعايا بخشيد و حاجب را از در خانه منع كرد تا هركه حاجتى داشته باشد بىكلفت دربان و حاجب نزد او تواند رفت و هرروز به مسجد رفته با علما و فضلا در مهمات و قطع معاملات مشورت مينمود و بنفس خود بانتظام دين و دولت مىپرداخت و امين در بغداد بلهو و لعب و شرب خمر و عشرت مشغول شده قطعا پرواى مملكت نداشت و فضل بن ربيع در مجارى احوال امين و مأمون نظر كرده دانست كه عنقريب مأمون بواسطه بىپروائى امين بدرجه خلافت خواهد رسيد لاجرم جريمهاى كه از او بمأمون صادر شده بود هراسان شده امين را تحريص نمود كه صلاح در آنست كه برادرت مأمونرا خلع نمائى و اين منصب را به پسر خود موسى دهى و امين مأمونرا به بغداد طلبيده مأمون در آن باب با فضل مشورت نموده فضل جواب داد كه از اوضاع افلاك و كواكب چنان معلوم مىشود كه عنقريب تو بر مسند خلافت نشينى و بر امين غالب آئى
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 173
مساهمون: مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )
ص١٧٣