تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
گفت و اللّه كه مدتيست كه اين پسر به پيش منست هرگز اثر صرع و جنون در وى مشاهده نكرده‌ام چون جوان افاقه يافت صورت حال از او پرسيدم جواب داد كه قائل اين بيت كه خواندى كيست گفتم من گفته‌ام سؤال نمود كه از براى كه گفتهء گفتم از براى ولد فضل برمكى پرسيد كه آن ولد كجاست گفتم نميدانيم گفت آن پسر منم چون ابيات را ز تو شنيدم روزگار پيشين بيادم آمد عالم در نظرم سياه شد گفتم ايجوان بسبب انعام پدر تو مال بسيار مرا جمع شده و ارثى ندارم بيا تا در حضور شهود عدول آنها را در حق تو اصراف كنم آنجوان آب در چشم آورده گفت هرچند محتاج باشم اما آنچه پدرم به تو داده باشد نستانم و هرچند مبالغه نمودم قبول نكرد يكى از اعيان گويد كه روز عيدى بخانهء مادر رفتم كه او را تهنيت كنم عورتى را ديدم نزديك مادرم نشسته و جامهء كهنه پوشيده در اثناى محاوره مادر با من گفت كه ايشانرا مىشناسى گفتم نه گفت عباسه است مادر يحيى برمكى لاجرم متوجه او شده گفتم اى مادر از عجايب روزگار سخنى بگوى با من گفت اى فرزند عيدى بر من گذشت كه صد كنيز كمر زرين پيش من ايستاده بودند و من هنوز پسر خود را بعقوق منسوب ميداشتم و اكنون عيدى بر من ميگذرد كه راضيم كه دو پوست گوسفند داشته باشم كه يكيرا بستر و ديگريرا الحاف كنم و آن نيز دست نميدهد فرمود كه تا پانصد مثقال نقره آورده به او دادند و نزديك بود كه از خوشحالى فجاء شود آورده‌اند كه هرون الرشيد دو نوبت در ايام دولت خود بخراسان رفت نوبت اول بواسطهء آنكه برمكيان على بن عيسى را كه حاكم خراسان بود بعصيان منسوب ساختند و هرون بنفس خويش متوجه او شده على باستقبال او شتافت و تحف و هداياى بيرون از حيز احصا با خود آورد هرون دانست كه آنسخن بنابر غرض است بارديگر حكومت خراسانرا بعلى بن عيسى تفويض نموده مراجعت فرمود نوبت ديگر در آخر عمر خود متوجه خراسان شده بسبب آنكه گفتند على بن عيسى در خراسان ظلم و تعدى آغاز نهاده اموال مردم بتغلب گرفته است و ديگر آنكه رافع بن ليث بن نصر سيار خروج كرده و ماوراء النهر را تسخير نموده اهل خراسان بجهة ظلم على بن عيسى برافع پيوسته‌اند و على بن عيسى نيز تاب مقاومت رافع نياورده صورت حال را برشيد نوشته مدد خواسته بود هرون بنفس خود متوجه خراسان شده دانست كه آنهمه بسبب برانداختن برمكيان پيدا شده است اما پشيمانى مفيد نبود و پيش از توجه هرثمة بن اعين را طلبيده
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 171 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )