بيست هزار سوار به او داده گفت بخراسان رو و نامه بعلى بن عيسى نويس مضمون اينكه خليفه مرا بمدد تو فرستاده و با حشم خويش بگو كه بمدد على بن عيسى ميروم تا با رافع حرب كنم و چون بخراسان رسى هرگاه كه فرصت يا بى او را گرفته بند كرده نزد من فرست و هرثمه بتعجيل متوجه خراسان شده نامهاى مشتمل بر آنچه رشيد گفته بود بعلى نوشت و چون هرثمه بولايت خراسان درآمد على بن عيسى او را استقبال نموده هردو همعنان ميرفتند تا بسر پلى رسيدند على عنان بازكشيده با هرثمه گفت تقديم نماى كه تو اميرى و من مامور كه بمدد و معاونت تو قيام نمايم ترا پيش بايد رفت و على بن عيسى ازين سخن قويدل شده چون بمرو رسيدند هرثمه به منزل على بن عيسى نزول نمود و چون على بن عيسى را تنها يافت او را گرفته بند كرد و مثال عزل به او نمود و فى الفور به مسجد جامع رفته منشور امارت خود بر مردم خواند و تمامت اموال على را ضبط كرده بدار الخلافه فرستاد و رشيد در وقت توجه بخراسان رنجور بود پسر خود محمد امين را در بغداد گذاشته وصيت كرد كه زينهار با برادر خود مامون مخالفت نكنى و طمع در ولايت او نكنى و من بخراسان ميروم و مآل حال معلوم نيست آنگاه مأمون را در مقدمه با بيست هزار كس فرستاده و بنفس خويش آهستهآهسته مسافرت مينمود و چون برى رسيد بيمارى او اشتداد يافت و چون بطوس رسيد وفات يافت و در آن اثنا هرثمه با رافع حربى كرده او را گريزانيده بود و مأمون در مقدمه با بيست هزار كس بمرو رسيد خراسان و ماوراء النهر را ضبط نموده مدت خلافتش بيست و سه سال و زمان عمرش چهل و هفت سال وفات او در سنه ثلاث و تسعين و مأه اتفاق افتاد
ذكر حكومت محمد امين بن هارون
امين بعد از پدر بر مسند خلافت نشست و اهل بغداد به تجديد بيعت او پرداختند و مأمون نيز در مرو و خراسان بيعت برادر را از مردم بستد و روزى چند ميان برادران طريق اتفاق مسلوك بود عاقبت بنفاق انجاميد تفصيل اين آنكه چون هرون بطوس رسيد امين ميدانست كه چون پدرش از آنمرض كه دارد جان نخواهد برد بنابراين بكر بن معقور را بخراسان ارسال داشت و مكتوبات به او داده گفت اگر پدرم در حيات باشد فلان مكتوب را تسليم وى بنماى و فلان رقعه را پنهان دار و مضمون مكتوبيكه بكتمان آن امر كرده بود كه امين بفضل بن ربيع وزير پدرش نوشته بود كه چون واقعه امير رو نمايد آنچه از خزانه و سلاح و غيرهما