و لكن الشياطين كفروا » ابو جعفر را از جواب او خوش آمد و هزار مرد عرب نزد او فرستاده و عجميانرا طلب نمود
ذكر حكومت مهدى بن منصور
چون ابو جعفر تخت خلافت را بپرداخت اقبال رايت دولت مهدى برافراخت و چون اطراف ممالك را مضبوط ساخت به نيت حج اسلام و طواف روضهء خير الانام در حركت آمده امر كرد تا هيچكس در راه طعام نپزد دوازده هزار پياده را زاد و راحله داد و پانصد شتر برف و يخ بار كرد و در راه به تشنگان باديه آب يخ ميدادند و چون به مكه رسيد ارباب حرم عرض كردند كه خانهء كعبه را كثرت جامهها گران شده نزديكست كه اركانش بيفتد چه از عهد رسول اللّه تا اين غايت جامه در خانه پوشانيدهاند و حكام بنو اميه را رسم چنان بود كه چون حج گذاردندى جامهء قيمتى در خانه پوشيدندى و مهدى فرمانداد كه جامها فروگرفته بر فقرا قسمت كردند و دو دست جامهء زربفت به خانه پوشانيدند و ديوار و بام خانه را بزعفران بيندودند و چون بمدينه رسيد خرد و بزرك آن بلدهء طيبه را عطا داد و در وقت مراجعت ببغداد نويسندگان خراجاتيكه در آنسفر واقع شده بود در قلم آوردند هزار هزار درم و دويست هزار مثقال طلا برآمد و در زمان دولت او خلايق مرفه و آسوده بودند و مهدى بساط عدل و داد بگسترد و ابواب ظلم و جور مسدود ساخت احوال مقنع تناسخى در عهد او مرديكه بمقنع مشهور بود در خراسان و ماوراء النهر خروج كرده مذهب تناسخ در ميان آورده و اين مقنع مردكى قبيح الوجه واحد العين بود تا مردم بر قباحت صورتش اطلاع نيابند چهرهء از طلاى احمر ساخته در روى خود مىبست و مهدى از خروج او آگاه گشته حاكم خراسان مسلم بن معاد را بدفع او امر كرد و مسلم قصد مقنع كرده آن ملعون به شهر كش گريخته و بيكى از قلاع ماوراء النهر كه او را قلعهء منيع گويند متحصن گشت و در علم شعبده مهارتى تمام داشت چنان كه هرسال از فصل خريف تا آخر تابستان هرشب از چاهيكه در ولايت نخشب واقع بود صورتى مبدور و منور بيرون آورد كه سه فرسنك در سه فرسنك پرتو مىانداخت و حكيم سوزنى گويد :
سود اوفتاده خيره سريرا كه از خرى * هرسال ماهتاب برآرد ز چاهكش
دعوى كند خدائى و مر هيچ خلق را * نتوان كه دست گيرد از جوع و ز عطش
و جمعى كثير از اهل نخشب كه ايشانرا سفيدجامگان گويند متابعت او كرده مسلم ابن معاد لشكر بدر حصار او برده مقنع چون دانست كه قلعه مسخر خواهد شد اهل قلعه را