خود فرستاده ابو مسلم دوازده روز با سپاه شام حرب كرده روز سيزدهم عبد اللّه بن على اسير شده شاميان منهزم گرديدند و ابو جعفر اينخبر شنيده دبير خود عطية بن حمزه را فرستاد تا غنايم سپاه شام را ضبط كند و تفصيل نسخهء آن ترتيب دهد چون عطيه به لشكرگاه ابو مسلم رسيد صاحب دول او را تمكين نكرده نگذاشت كه تفصيل غنايم در سلك تحرير آورد و گفت هركه جان شيرين كه متاعيست بغايت نفيس بذل كند هرچه در معسكر خصم يابد بايد كه ازو باشد و امير المؤمنين را دفع خصم كافيست و ابو جعفر شمشير عباس بن عبد المطلب را كه عبد اللّه على داشت طلبيده بود و چون عطية بن حمزه از آن تيغ استفسار نمود گفتند ابو مسلم دارد و چون از ابو مسلم طلب نمود به او نداد و ابو مسلم عبد اللّه على را با اسيران بكوفه فرستاده خود بجانب خراسان شتافت و چون عبد اللّه بكوفه رسيد با ابو جعفر پيغام نمود كه تمامت خزاين بنو مروان و آنچه من جمع كرده بودم ابو مسلم از ميان برده است و ابو جعفر مضطرب شده عطية بن حمزه را از عقب ابو مسلم فرستاده پيغام داد كه چون ولايت شام را گرفتى نگاه بايست داشت چه امروز كسى جز تو صلاحيت آن ندارد كه بجاى عم خود بنشانم و عهدنامه نوشته سوگند ياد كرد كه با تو بهيچوجه بدى نكنم و عطية بن حمزه بهمدان با ابو مسلم رسيده پيغام بگذارد و ابو مسلم در همدان رحل اقامت انداخته دو كس از خواص خود بكوفه فرستاد تا به ابو جعفر سوگند دادند كه قصد ابو مسلم نكند و ابو مسلم خاطر جمع نموده نزد او رفت اما بعد از سه روز ابو جعفر نقض عهد نموده بقتل او فرمان داد و ابو جعفر در سنه صد و سى و شش حاكم شده مدت دولتش بقولى بيست و دو سال بود و كمتر از اين گفتهاند و در راه مكه در سنه ثمان و خمس و مأه در منزل بئر ميمون به مرض هيضه وفات يافت مادرش كنيزكى بربريه نام او هيجده سال از سفاح بزرگتر بود در شب وفات او ستارهء از آسمان فرود افتاده روشنائى تا روز بماند در يكى از تواريخ معتبر به نظر رسيده كه نوبتى ابو جعفر منصور سليمان داين را كه از امراى معتبر بود بامارت موصل فرستاد و هزار سوار عجمى همراه او كرده گفت يا سليمان هزار سوار از شياطين همراه تو كردم تا در تنظيم امور معاون تو باشند چون سليمان بموصل رسيد عجميان دست تعدى باموال موصليان دراز كرده رعايا شكايت نزد ابو جعفر بردند ابو جعفر بسليمان نوشت كه « كفرت النعمة يا سليمان » سليمان در جواب نوشت : « و ما كفر سليمان
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 162
مساهمون: مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )
ص١٦٢