بردار كردند و عاقبت بسوختند آتش غضب عبد اللّه بنوعى در اشتعال آمد كه دود از دودمان آنطايفه برآورد و فرمود تا بضرب چماقهاى آهنين استخوانهاى آن هفتاد نفر را مانند پنبه محلوج ساختند و فرشهائى بر زبر ايشان انداخته شيلان كشيدند و بقيهء بنو اميه را گرفته گردن زدند و اجساد آنطايفه را بر سر راهها انداختند تا كلاب و ذئاب طعمه ساختند و قبور تمامت بنو اميه را سواى قبر عمر بن عبد العزيز شكافتند در گور معويه قدرى خاك سياه و در گور يزيد پارهء خاكستر ديدند و كله سر عبد الملك مروان با ساير رميم و جسد هشام بن عبد الملك را كه هنوز از هم نريخته بود در آتش انداخته بسوختند آوردهاند كه چون سفاح مفتاح ابواب خلافت را بدست آورده خصمانرا مقهور ساخت بواسطهء تهاونيكه ابو سلمه كشته گردد و شايد كه اگر ابو مسلم را بر خلافت وى اعتمادى نمانده خوفى در دل وى راه يابد ابو جعفر منصور را گفت بايد كه تو بنفس خود نزد ابو مسلم روى و بيعت من از او بستانى و خراج خراسان كه جمع شده اخذ نمائى و رخصت قتل ابو سلمه حاصل كنى بلكه بگوئى تا ابو مسلم يكى از معتمدان خود را بدين امر نامزد كند ابو جعفر گفت ابو مسلم چند نفر از داعيان دولت ما را كشته و با ما مشورت نكرده ما بچه وجه با او مشورت كنيم سفاح گفت ما در آن هنوز مستور بوديم و مهم ما مستقيم نشده بود القصه ابو جعفر بخراسان رفته ابو مسلم باستقبال او شتافته و چون بدروازهء مرو رسيدند ابو مسلم پياده شده در ركاب ابو جعفر روانشد هرچند ابو جعفر اسب كشيده و تكليف نمود تا سوار شود ابو مسلم قبول ننمود و همچنان پياده ميرفت تا بمنزليكه ابو جعفر نزول كرد چون ابو مسلم پيغام سفاح را شنيد در باب ابو سلمه گفت كه ما بندگان امير المؤمنينيم هرچه فرمايد بجان فرمان كنيم ابو جعفر گفت صاحب اين دولت توئى و آثار پسنديدهء تو در احياى اين دودمان بر جهانيان ظاهر است هركه سر از طوق متابعت امير المؤمنين بتابد بايد كه سزاى او در كنارش نهى و دو ماه ابو جعفر در مرو اقامت نموده ابو مسلم هر روز صد هزار درم نقد از براى او ميفرستاد و نزول و علوفه از حيزاحصا بيرون بود و چونقصد مراجعت نمود مال خراسانرا مصحوب او گردانيد و معتمديكه او را حريف مروزى نام بود بجهة دفع ابو سلمه همراه كرد و از اول رفتن ابو جعفر تا بازآمدن او دو سال و سه ماه بود چون به خدمت برادر رسيد حال تقرير كرد و سفاح مبتهج و مسرور شد و همانشب حريف مروزى بقتل
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 159
مساهمون: مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )
ص١٥٩