تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
شام را بكوفه فرستاد و مختار تيغ انتقام بركشيد و چهل و هشت هزار و پانصد كس از دشمنان اهلبيت را كه عمر بن سعد و شمر ذى الجوشن و سنان بن انس و خولى بن يزيد و عمرو بن حجاج و شبث بن ربعى و قيس بن اشعث از آن جمله بودند بعقوبات متنوع بقتل رسانيد و سرهاى ايشانرا به مكه نزد محمد بن حنفيه ارسال داشت و ابن زبير از اينمعنى بىآرام شده محمد حنفيه را طلبيده او را تعظيم نمود و بر دست راست خود نشانده گفت اعتقاد من دربارهء تو آنست كه هيچكس با تو امروز در زهد و ورع برابرى نتواند كرد و ذكر حسب و نسب تو از آنمشهورتر است كه محتاج به بيان باشد و من از تو ايمنم چه ميدانم كه تو دل از دنيا برگرفته و روى به منزل عقبى آوردهء ليكن جمعى از شيعهء تو فتنه مىانگيزند بايد كه با من بيعت كنى تا آن فتنه فرونشيند محمد گفت ببايد دانست كه در دل من هيچ ميل دنيا نيست ابن زبير گفت چگونه ميل دنيا ندارى كه از مشرق تا مغرب خلايق پيش تو مىآيند و انتظام مهام ايشان منوط برأى دوربين تست اگر امير المؤمنين منم بايد كه نزد من آيند محمد گفت اين جماعت شيعه مايند و به خدمت ما تقرب و تبرك مينمايند ابن زبير گفت دو ماه ترا امان دادم اگر با من بيعت كنى و نامهء بمختار نويسى تا ترك فضولى كند فهو المراد و الا نخست بقتل تو اقدام نمايم آنگاه بدفع مختار و توابع او پردازم و او را بدست موكلان داده آنجماعت در كنار چاه زمزم خيمه زدند و آن جناب را محبوس ساختند محمد حنفيه نامه بمختار نوشته او را از صورت حال آگاه ساخت مختار ابراهيم بن مالك اشتر و معارف و اشراف كوفه را طلبيده نامه محمد را بر ايشان خواند فى الفور ششهزار سوار و سه هزار پياده نامزد كرد به مكه روند و در اعلى مكه مجتمع گشته به آن بلده طيبه درآيند و محمد بن على را از حبس بيرون آورند و اگر كسى بقدم ممانعت پيش‌آيد دمار از روزگار او برآرند و نخست هانى بن قيس الباهلى را با پانصد سوار و پنجاه پياده مقدم لشكر ساخت و فرمود كه در ظاهر مكه بوادى بطن الرمه توقف نمايند و روز دوم از عقب او عمرو بن طارق را با دويست سوار و صد پياده ارسال داشت و طفيل بن عامر را همانروز با سيصد سوار و سيصد پياده روان گردانيد و روز سوم دو هزار سوار و دو هزار پياده ترتيب داده عمرو بن ظبيان التميمى را سپهسالار گردانيده با طبل و علم بجانب مكه فرستاد و چون اين لشكر جرار در ظاهر مكه مجتمع گشتند و هنوز