ذكر خلافت وليد بن عبد الملك
بعد از وفات عبد الملك شاميان با وليد بن عبد الملك بيعت كردند و روز منتصف جمادى الاخرى سنهء سته و تسعين وفات يافت مدت عمرش چهل و شش سال و نقش خاتمش « انك ميت و انهم ميتون » بود و در وقت نزع سليمان بن عبد الملك را وليعهد ساخت
ذكر خلافت سليمان بن عبد الملك
كنيت او ابو ايوب بود و مدت حكومتش يكسال و نه ماه و در روز آدينهء دهم صفر سنهء ثمان و تسعين بدمشق وفات يافت و ابن عبد العزيز را وليعهد ساخت نقش خاتمش « حسبى اللّه و نعم الوكيل » بود و سليمان در ايام حكومت خود فرمود تا ترك خونريختن كردند و بساط عدل ممهد ساخت آنگاه به حج رفته و چون از مناسك حج فراغت يافت بمدينه آمده سلمة بن عبد الملك را كه بغزاى روم رفته بود فتحى دست داده هزار اسير بمدينه فرستاد و سليمان اسلام را بر ايشان عرضه كرد آنجماعت امتناع نمودند سليمان فرمود تا ايشانرا در پيش روضه گردن زدند عبد اللّه بن امام حسن عليه السّلام از سليمان التماس نمود كه يكى از ايشان به من ده تا گردن زنم تا مرا نيز ثوابى حاصل آيد سليمان مهتر آنطايفه را طلبيده عبد اللّه شمشير بر آورده خواست كه بر گردن او زند سليمان گفت بر گردنش مزن كه غل دارد بر سرش زن و غلى به وزن پنج من آهن در گردن آنكافر بود عبد اللّه چنان تيغى بر سرش زد كه آهن بريده بر سينهاش رسيد خلايق بر دست و بازوى او آفرين كردند سليمان آن تيغ را طلبيده ملاحظه نموده گفت اين شمشيريست كه اگر ديگرى بر برك تره زند نبرد ليكن شما شمشير زدن را از حيدر كرار ميراث داريد و فرمود كه صد هزار درم به منزل عبد اللّه فرستادند و در آن ايام كه در مدينه بود اولاد مهاجر و انصار را صلات فراوان داده هرسال صد هزار درهم به منزل محمد بن على ميفرستاد
ذكر خلافت عمر بن عبد العزيز
روز آدينه دهم صفر سنهء ثمان و تسعين من الهجرة با عمر ابن عبد العزيز بن مروان بيعت كردند مدت خلافتش سى ماه بود و زمان عمرش سى و نه سال مادرش ام عاصم بنت عاصم بن عمر بن الخطاب بود و وزير او سليمان بن نعيم الخمرى و حاجبش مزاحم كه مولاى او بود و نقش خاتمش « يؤمن باللّه » و از زمان معويه تا بعهد عمر بن عبد العزيز خطبا بر منابر حضرت امير المؤمنين عليه السّلام را سب ميكردند چون نوبت حكومت به او رسيد از آن فعل ناشايست منع كرد بيان اين مجمل آنكه جهوديرا برآنداشت تا در مجلس او برخاسته دختر ويرا خطبه كند و يهودى در حينى